۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

احمدی نژاد:‌ اگر گزارشگر ویژه حقوق بشر سیاسی نیست چرا موقع تجاوزهای کهریزک نیامد؟


به گزارش خبرگزاری های جمهوری اسلامی، محمود احمدی نژاد امروز با فرستادن نامه ای به «بان کی مون»، دبیر کل سازمان ملل متحد، نسبت به تصمیم سازمان ملل مبنی بر انتخاب یک گزارشگر ویژه حقوق بشر برای رسیدگی به جنایات حقوق بشری در جمهوری اسلامی عکس العمل نشان داد.

احمدی نژاد در نامه خود پس از توضیحات مفصلی در مورد ظهور قریب الوقوع امام زمان و اینکه بدون شک پس از ظهور وی خود حقوق تمامی انسانها را در دست خواهد گرفت و دنیا را به بوستان عدالت و مهر تبدیل خواهد کرد، از سیاسی بودن تصمیمات سازمان ملل شکایت کرده است و نوشته است، «این غیر انسانی است که مسئولان سازمان ملل تصمیمات خود را بر پایه مسائل سیاسی بگیرند.»

در بخشی دیگر از نامه احمدی نژاد آمده است، «جناب آقای بان کی مون! شما خود قضاوت کنید، اگر فرستادن یک گزارشگر ویژه حقوق بشر به جمهوری اسلامی تصمیمی سیاسی نیست، پس چرا باید امروز در میان مناقشات سیاسی که منطقه را شعله ور کرده است چنین تصمیمی در سازمان ملل گرفته شود؟ آقای دبیر کل! شما خود بگوئید، اگر این تصمیم سیاسی نیست، چرا در طی دو سالی که آنهمه جوان ایرانی در کهریزک و زندانهای دیگر تحت شکنجه و تجاوز قرار داشتند سازمان ملل ساکت مانده بود و خبری از فرستادن گزارشگر ویژه نبود؟»

برخی تحلیلگران معتقدند احمدی نژاد با نوشتن این نامه اشتباه ناخواستهٔ بزرگی انجام داده است.


/طنز/

۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

شکست تحقیر آمیز پروژه «نوروز» احمدی نژاد


خبرهایش هنوز پخش نشده، اما دیروز محمود احمدی نژاد «توپوزی» بسیار محکمی خورد که احتمالا تا مدتها از خاطرش نخواهد رفت.

خبرهای قبلیش را شنیده اید، همینجا هم راجع به آن نوشته بودم، که عبارت باشد از اعلام برنامه احمدی نژاد و مشائی برای برگزاری «جشن جهانی نوروز» با شرکت سران و مسئولان بسیاری کشورها، از جمله ۱۲ «پادشاه»، آن هم در تخت جمشید. جزئیاتش را نیازی نیست تکرار کنیم اینجا، اما به هر حال دیروز، هفتم فروردین، روزی بود که جشن مذکور قرار بود اتفاق بیافتد.

تعجب نکنید اگر شما هم مثل من خبر خاصی راجع به این «جشن بزرگ جهانی» در رسانه های ایرانی نخوانده اید، چون خبر خاصی منتشر نشده است. چرا منتشر نشده؟ به این دلیل که پارتی جهانی جناب دکتر رئیس جمهور نه تنها مورد اقبال «رهبران جهان» قرار نگرفت، و نه تنها در تخت جمشید برگزار نشد، بلکه در نهایت تبدیل شد به یک مهمانی پر خرج با صد دست آفتابه و لگن، عاری از رهبران خارجی، و در عوض مملو از مفتخوران محلی. تنها «سرانی» که در این مراسم شرکت کردند عبارت بودند از مسئولان عراق، افغانستان، ارمنستان، ترکمنستان و تاجیکستان، در حالی که به گواهی عکسها تعداد «تماشاچیان»‌ حاضر در سالن بسیار زیاد بود.

به هر حال چه خبر این شکست بزرگ بین مردم پخش بشود چه نشود، آنچه مهم است اینکه خود احمدی نژاد و مشائی و «خودی ها»ی آنها از این جریان خوب با خبرند و تاثیر خودش را لااقل در آن دایره ها خواهد گذاشت.

۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

و اینک، جمهوری اسلامی...


سازندگان «پارازیت» در بخشی از آخرین برنامه خود چند کلیپ خوب از یکی دو سال گذشته جمهوری اسلامی را کنار هم جمع کرده اند که کار جالبی از آب در آمده. تصویری که از این مجموعه چند دقیقه ای حاصل میشود عمیقا غم انگیز، مضحک و سوررآلیستی است، یعنی دقیقا خصوصیات جمهوری اسلامی بخصوص در هشت-ده سال گذشته، خصوصیاتی که به سختی میشود با کلمات بیانشان کرد. توصیه میکنم این هشت دقیقه و خورده ای فیلم را ببینید تا متوجه بشوید چه میگویم...





۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه

افراط مضحک سایت دولت کودتا در تولید احادیث اسلامی برای نوروز


سایت «جشن جهانی نوروز» که اخیرا توسط دولت جمهوری اسلامی برای سوء استفاده از سنت ایرانی نوروز ساخته شده است فهرستی از احادیث و روایات اسلامی در مورد محاسن و اهمیت «نوروز» درست کرده است که اگرچه از یک سو نشان دهنده سرعت عمل و انعطاف پذیری «فقه شیعه» در دروغ سازی و «خدعه کردن» برای فریب افکار عمومی است، اما در عین حال همچنین آنچنان در این کار خود زیاده روی کرده است که حاصل کار بیشتر به یک صفحه طنز شبیه شده.

سایت مذکور را میتوانید در صورت علاقه اینجا ببینید، اما برای دوستانی که نمیخواهند وبگردهایشان را در معرض بدافزارها و نرم افزارهای جاسوسی رژیم بگذارند برخی از این محاسن و مزیت های «نوروز» در اسلام که فهرست کرده اند را اینجا کپی میکنم. به گفته این سایت، نوروز طبق روایات و احادیث اسلامی:

  1. روزي است كه جبرئيل بر حضرت محمد (ص) نازل شد،

  2. روز غدير خم است

  3. روز ظهور حضرت صاحب‌الزمان (عج) خواهد بود

  4. روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست

  5. روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند را شكست.

  6. حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل به فرمان خدا كه پيش از اسلام روي داد ، در نوروز رخ داده است‌(در آيه 243 بقره به اين حادثه اشاره شده است)

  7. روزی است که پيامبر(ص) ،على(ع) را به وادى جنيان فرستاد تا ازآنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد.

  8. روزی است که پس از مرگ عثمان براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد.

  9. روزی است که على(ع) (درعصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت.

  10. روزی است که قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد واو را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد.

  11. و بالاخره این سایت ظاهرا همچنین کاشف به عمل آورده که: «مجوسيان (پيروان دين زردتشت) نيزاز قديم به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به يكديگر تبريك مى گفتند و براى هم هديه مى فرستادند»!


من که حرف دیگری برای زدن ندارم...



مرا ببوس، ابله!


شرحی بیست و هفت ثانیه ای بر تاریخ هفتاد سال گذشته مان (از ۱۳۲۰ تا ۱۳۹۰). همینطوری، برای یادآوری به خودمان... راستی شما کدام مدلش را ترجیح‌ میدهید؟

اشاره: شاید اگر سیستم اجتماعیمان طوری بود که اجازه داشتیم گاز بگیریم نیازی به بوسیدن احساس نمیکردیم!



Kiss Me You Fools!


دولت سوریه:‌ قتل تظاهر کنندگان سوری کار سازمان مجاهدین خلق بود، مردم از خانه بیرون نیایند


به گزارش خبرگزاری های جمهوری اسلامی از جمله farce نیوز، دولت سوریه امروز طی اطلاعیه ای اعلام کرده است که قتل بیشتر از پانزده نفر از تظاهر کنندگان بر علیه این دولت که دیروز توسط نیروهای تک تیرانداز امنیتی و اغلب از طریق شلیک مستقیم به ناحیه سر و گردن به قتل رسیده اند توسط عمال نیروهای مسلح خارجی به قصد ایجاد ترس و وحشت در مردم انجام گردیده است.

به گفته آگاهان اطلاعیه فوق از ذکر نام این گروه خودداری کرده است و تنها از آن در یک جا به عنوان «گروهک مسلح خارجی» و در جائی دیگر با شکل مخفف «س.م.خ.ا» یاد کرده است.

به عقیده برخی از مطلعین اگرچه دولت سوریه از ذکر نام کامل گروه فوق الذکر خودداری ورزیده است، اما این گروه به احتمال زیاد سازمان مجاهدین خلق نام دارد که مدتی پیش در خیابانهای ایران نیز به صورت مشابهی دست به قتل افرادی که بر علیه جمهوری اسلامی تظاهرات میکردند زده بود.

قابل ذکر است که دولت سوریه بر اساس این اطلاعات از مردم سوریه تقاضا کرده است تا برای حفظ سلامت خودشان تا اطلاع ثانوی از تظاهرات در خیابانها خودداری ورزند، چون طبق اطلاعاتی که به مسئولان آن دولت رسیده است این گروه مسلح تصمیم دارد در آینده نیز به قتل مردم ادامه بدهد.

پایان خبر.
ن/ک

۱۳۹۰ فروردین ۲, سه‌شنبه

اهمیت برخورد ایجابی در مقابله با پروژهٔ «اخراجی های ۳»



مردم تحت جمهوری اسلامی تشنه اند، تشنه فرارند، تشنه گم کردن خودشان در سرگرمی اند، تشنه خنده اند. و مسعود دهنمکی با به صحنه آوردن پی در پی اخراجی هایش تا حالا نشان داده که آدرس سوراخ دعای این ملت را خوب یاد گرفته، متوجه تشنگی مردم هست، و از همان چیزی که میخواهند توی فیلمش گذاشته تا در کنارش حرفهای ساندیسخوار ها را هم بزند.

طبعا این فیلمی نیست که من و شما بخواهیم تبلیغش کنیم، و به نظر میرسد بهترین روش مقابله این باشد که بر علیهش اعلام جهاد کنیم و به مردم هم بگوئیم نروید و نبینید این فیلم را. اما کمی صبر کنید. یکی دو تا مشکل این وسط هست که مسئله را کمی بغرنج میکند.

مسئله اول همان است که عرض کردم، یعنی عطش مردم برای یک لبخند و نیاز آنها به لحظات زودگذر دوری از واقعیتهای تلخ و سنگین زندگی در جامعه امروز ایران، و اینکه آدم تشنه اگر به اندازه کافی تشنه باشد حتی آب دریا را هم که خودش میداند اگر بخورد حالش بدتر میشود حاضر است بخورد، چه برسد به آبی در ظاهر پاک که در یک لیوان بلور و با سلام و صلوات جلویش گذاشته شود. به عبارت دیگر با ایجاد احساس گناه و شکاف روانی در مردمی که میخواهند بروند و با دیدن این فیلم مزخرف چند دقیقه ای خودشان را گم کنند آنها را در موقعیت مشکلی قرار میدهیم که در نهایت نه برای آنها خوب است و نه برای خودمان.

اما مسئله دوم هم این است که من و شما، مائی که دنبال آزادی اندیشه و تفکر و بیان هستیم، کتاب سوزی خلاف طبیعتمان است. این خلاف روش و هدفهایمان است که بخواهیم به مردم بگوئیم «نخوان!» «نشنو!» «نبین!». به عبارت دیگر، این کمی مشکل است که ما از یک سو فریاد بزنیم که آزادی بیان و آزادی عقیده و تفکر میخواهیم، و از سوی دیگر فریاد بزنیم که فلان فیلم را نباید دید، فلان کتاب را نباید خواند.

شاید به این فکر باشید که مسئله ساده ای را پیچیده کرده ام اینجا. اما نه، فکر نمیکنم مسئله پیچیده شده باشد. راه حلی که برای این مشکلات به ذهن من میرسد ساده است. پیشنهاد میکنم به این فکر کنیم که مسئله اصلی ما در نهی مردم از رفتن و دیدن «اخراجی های ۳» این است که نمیخواهیم دهنمکی با یک تیر دو نشان بزند و از یکطرف با فروش بالای فیلمش به موفقیت و قدرت اجتماعی و ثروت بیشتری دست پیدا کند، و در عین حال با همان فیلم بر علیه جنبش آزادیخواهی همان مردم هم تبلیغ کند.

برای مقابله با این دو مسئله دو چاره ساده وجود دارد: برای حل مسئله اول، یعنی بخش مادی آن، بایستی سعی کنیم هرچه گسترده تر فیلمهای او را تکثیر کنیم تا مردم برای دیدنش به سینما ها نروند و پول خودشان را به جیب اراذل و اوباش حزب الله نریزند. و برای حل مسئله دوم بایستی سعی کنیم تبلیغات خودمان بر علیه محتوای این فیلم را هرچه گسترده تر و به زبانی هرچه رساتر، ساده تر و قدرتمند تر پخش کنیم تا جائی که بتوانیم خود این فیلم را به تبلیغی علیه دهنمکی و ساندیسخواران تبدیل کنیم.

این روش برخورد و مقابله ایجابی (به جای سلبی) هم قدرتمند تر است، هم تاثیر اجتماعی بسیار بیشتری دارد، و هم به میزان بیشتری به دهنمکی و اراذل و اوباش حزب الله ضربه اقتصادی و اجتماعی/روانی خواهد زد.


۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

فرهنگستان زبان پارسی یا عربی؟!


نیازی به شرح و تفصیل ندارد، فقط سئوالم را تکرار میکنم که آیا وظیفه «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» در قبال واژگانی که از زبانهای اروپائی وارد زبان ما شده اند این است که برای این واژگان برابرهای فارسی درست کند یا عربی؟

من از عاشقان سرسخت «پاکسازی» زبان و فرهنگ و غیره نیستم، و عربی هم آنقدر در زبان ما قاطی شده که جداکردنش امکان پذیر نیست به گمان من، اما آن یک مسئله است، و اینکه یک مشت آدم تحت عنوان فرهنگستان زبان فارسی دور هم جمع بشوند و کارشان این باشد که کلمات اروپائی را حذف کنند و به جایش کلمات عربی پیشنهاد بدهند یک چیز دیگر. این دومی بیشتر به یک جوک تلخ و بدمزه میماند، از نوع جوکهائی که در جمهوری اسلامی متاسفانه روزمره هستند...

سایت حکومتی «تابناک» امروز فهرستی منتشر کرده از واژگانی که فرهنگستان زبان برابرهایشان را اعلام کرده اند که بهانه حرفم شد. این چند نمونه اش را ببینید و خودتان قضاوت کنید:

«فراكسيون»: ‌«جناح»

«مديتيشن»: «مراقبه»

«تناژ»: «ظرفيت»

«سيستم» (در نجوم): «منظومه»

«سيستم» (در علوم سياسي و تربيتي): «نظام»

«سمپتوم»: «علامت»

«تئوري»: «نظريه»

«تئوريك»: «نظري»

«تئوريسين»: «نظريه‌ پرداز»

«آبستراكسيون»: «نصاب‌ شكني»

«بلندر»: «مخلوط‌ كن»

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

آب گرفتگی تخت جمشید یا کلکی برای عقب نشینی از برنامه جشن نوروز بدون آبروریزی؟


حتما دقت کرده اید که طی چند روز گذشته یک سری اخبار غیر عادی به سرعت برق و باد همدیگر را تعقیب کرده اند . . . اول خبر تصمیم احمدی نژاد / مشائی برای اجرای جشن نوروز در تخت جمشید در آمد. بعد، همانطور که انتظار میرفت، خبر غیرتی شدن اهالی غیرت اسلامی و خط و نشان کشیدن هایشان برای اینها، بعد سریع خبر پس گرفته شدن دعوت از پادشاه اردن برای شرکت در جشن نوروز باستانی به رسانه ها رسید، و بالاخره امروز هم که همسنگران جدید کیهان، از جمله سایت معظم «بالاترین»، خبر «آب گرفتگی جدی» و غرق شدن قریب الوقوع تخت جمشید در یک سونامی بی سابقه تاریخی ناشی از بارندگی در فارس را به عنوان «موضوع داغ» منتشر کرده اند!

فکر نمیکنم واقعا دیدن رابطه بین این خبرهای مسلسل مشکل باشد برای کسی، هست؟ مثل تست های هوش کنکور، سئوال این هست: به نظر شما خبر بعدی در این سری اخبار چه میتواند باشد؟

بله، جواب شما صحیح‌ بود، دقیقا! خبر بعدی این خواهد بود که از آنجا که تخت جمشید تقریبا دارد از دست میرود، و آنچنان آب گرفته و در شرف تخریب کامل قرار گرفته است، دولتمردان دلسوز تصمیم گرفتند به جهت حفظ این یادگار تاریخی امسال آنجا جشن گرفته نشود.

و به این ترتیب جناب احمدی نژاد و مرادش موفق شده اند آرام از یک مخمصه خیلی جدی عقب نشینی کنند، بدون اینکه آبرو ریزی جدی بشود برایشان (بله خوب، جلوی ساندیس خورها طبعا، جلوی من و شما که آبروئی ندارند که بخواهد جائی بریزد).

اگر جائی از ذهنتان فکر میکنید خبر «آب گرفتگی» ممکن است جدی و واقعی باشد، چند لحظه به این فکر کنید که مگر در طی این یکی دو روز گذشته چه نوع بارندگی عجیب و غریب و بی سابقه ای در حوالی شیراز به راه افتاده بوده، یا کدام سیل و سونامی استان فارس را بلعیده که تخت جمشید به این سرعت «آب گرفته» و در حال غرق شدن است؟ بعد به این هم فکر کنید که مگر تخت جمشید دو سه هزار سال در هوای آزاد زیر انواع باد و باران نبوده؟ چطور ناگهان در طی دو سه روز اوضاعش وخیم و خطرناک شد و تمام رسانه ها پر شدند از خبر مشرف به موت بودن تخت جمشید بیچاره؟

بگذریم، اجازه بدهید خودم این را هم اضافه کنم همینجا که این نوع «پیشگوئی‌» ها اغلب درست از آب در نمیآیند، و یکی از ساده ترین دلایل آن هم خود وجود چنین پیشگوئی ها هستند، چون اگر جدا در اذهان عمومی مطرح‌ و شناخته بشوند آنوقت طبعا یکی مثل دولت کودتا روش و برنامه اش را تغییر اندکی خواهد داد که به این سادگی هم مورد پیشگوئی قرار نگرفته با شد :)

اما در هر حال بعضی چیزها اینقدر واضحند و عدم توجه مردم به آنها آنقدر آدم را اذیت میکند که چاره ای به جز نوشتن متنی مثل این باقی نمیماند...



۱۳۸۹ اسفند ۲۴, سه‌شنبه

توی بی پدر و مادر به چی خیره شدی اینطور؟


با تشکر از جناب نیک آهنگ کوثر و برنامه خودتونز ایشان...





۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

بوی چندش انگیز توطئه - خبر «جهان نیوز» از «توبه نامه»‌ نوشتن کروبی


نیازی به تجزیه و تحلیل ندارد، چیز تازه ای هم نیست در جمهوری اسلامی. این خبر امروز در «جهان نیوز» منتشر شده است (اینجا). متن کامل خبر جهان نیوز به این شرح است:‌

در بعضی سایتها ومحافل خاص شنیده شده ، آقای کروبی از سر پشیمانی توبه نامه نوشته است !

به گزارش جهان به نقل از کلمه نیوز این خبربا وجودیکه هنوزاز سوی مسئولین تائید نشده است ولی بگفته ناظران سیاسی دوراز انتظارنمی باشد چرا که بسیاری از کسانی که اخیرا وقبل از بازداشت خانگی با آقای کروبی ملاقات کرده اند ، اذعان داشتند ، رفتار تردید آمیز و مثبتی از ایشان ملاحظه نموده اند ، بگفته این افراد که خواستند نامشان برده نشود ، آقای کروبی در شرایطی قرار دارد که با رجوع به رفتار وگفتار نسنجیده اش می تواند بر نفس خود و وسوسه های خناسان فائق آمده وراه صحیح را پیدا نماید .
خبرنگار کلمه نیوز می افزاید ، این خبر موج نگرانی وناامیدی را در ضد انقلاب بوجود آورده است و سردر گمی در آنها مشهود می باشد.


وقتی جمهوری اسلامی سراغ خانه کدخدای دهکده جهانی را میگیرد

شینهوا: ایران قصد دارد صادر کننده قطعات و خدمات اتمی به بازار جهانی بشود.

خبرگزاریهای ایرانی و چینی امروز به نحو هماهنگ شده ای از قول فریدون عباسی، رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی، اعلام کردند که ایران قصد دارد به جرگه صادر کنندگان لوازم و خدمات هسته ای در بازار جهانی بپیوندد.

این اخبار از قول عباسی نقل کرده است که قصد جمهوری اسلامی از این کار از یک سو «پیدا کردن جای خود» در بازار جهانی فرآوری هسته ای و از سوی دیگر «همکاری با کشورهای دیگر در زمینه های هسته ای» میباشد.

گفتنی است فریدون عباسی، رئیس جدید سازمان انرژی هسته ای جمهوری اسلامی، از دانشمندان هسته ای ایران میباشد که چندی پیش از یک حمله تروریستی جان سالم به در برد و از ماه گذشته با حکمی از محمود احمدی نژاد جانشین علی اکبر صالحی رئیس پیشین انرژی اتمی جمهوری اسلامی شده است.


۱۳۸۹ اسفند ۲۱, شنبه

هرکه نقش خویشتن بیند در اون: حزبلان «صهیون» و مردم «سیمپسون»!

در رابطه با توهمات و نامه های دلقکانه اخیر جمهوری اسلامی که در لوگوی المپیک لندن کلمه «صهیون» را دیده اند و تهدید به تحریمش کرده اند، گفتم شاید بی ضرر نباشد چیزی که بقیه دنیا در آن لوگو دیده اند هم به نظر دوستان برسد. تصویر ها به اندازه کافی گویاست!

این خود جناب لوگو:



این «صهیونی» که
حزب الله هم الغالبون مشاهده کرده اند:


و این هم «سیمپسونی» که بقیه ملل دنیا مشاهده کرده اند:



قضاوت را به خودتان میسپارم...

۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

شیرین عبادی یکی از معتبرترین کاندیداهای موجود برای رهبری جنبش آزادیخواهی ایران است


شیرین عبادی را کسی نیست که نشناسد و حرفهایش، موضع گیری هایش، شجاعتش، دانائی و تجربه اش، آزاد اندیشی و تفکر پیشروی وی بر هر کسی که چشمش توان دیدن این خصوصیات را داشته باشد واضح است.

از سوی دیگر، خوشبختانه در این دوسال از آغاز جنبش سبز تا رسیدن به این روزهائی که رهبران اصلاح طلب جنبش زندانی شده اند و ما نیازمند پیدا کردن جایگزینی مناسب (و ترجیحا بهتر) برای هدایت سکان جنبش شده ایم موقعیتهای کافی در بین مردان و زنان موجود بوده است که موضع گیری ها و قضاوتها و شخصیت خود را به قضاوت عموم بگذارند، و خوشبختانه بسیاری از آنانی که شاید در اولین روزهای جنبش سبز به نظر بهترین یا حتی تنها انتخابهای ما به نظر میرسیدند در طی این مدت متاع خویش را نموده اند و ملت توانسته است صالح و طالح را از هم جدا کند.

اما در این روزهای گذار من شخصا به جرات و با خیال راحت میتوانم بگویم که معتقدم در میان کاندیداهای موجود خانم شیرین عبادی میتواند یکی از معتبرترین و مناسب ترین انتخابها باشد. هر منصفی به جرات تصدیق خواهد کرد که خانم عبادی در حال حاضر یکی از شناخته شده ترین و معتبر ترین چهره های مثبت ایرانی در صحنه بین المللی، و نیز یکی از بیطرف ترین و قابل اعتماد ترین شخصیت های ایرانی در صحنه سیاست داخلی ایران است. فهرست مزیت ها و برتری های خانم عبادی بر بسیاری دیگر از کاندیداها فهرست طولانی ای میتواند بشود، اما اجازه بدهید به جای ارائه چنین فهرستی به یک مسئله مهم در زمینه این توصیه هم بپردازم.

مسئله مربوط به این واقعیت است که خود من هم در حین گفتن این حرفها این نکته را خوب در ذهن دارم که چگونه در ذهن جامعه مرد سالار ایران چنین انتخابی ممکن است «غیر عملی» جلوه کند، و حتی پاسخهای بسیاری از «روشنفکران» مرد را از هم اکنون میتوانم مجسم کنم که شاید حتی به مضحکه برخیزند که چنین پیشنهاد و توصیه ای نشانی است از دور بودن ذهن صاحبش از واقعیات جامعه ایران، و اینکه خیر عزیز، جامعه ایران هنوز به نقطه ای نرسیده است که پذیرای رهبری یک زن بر جنبش باشد.

بنابراین اجازه میخواهم همینجا پاسخی به این دوستان عرض کنم به این شرح که دوستان، سئوال اصلی در واقع این است که شما خود چه فکر میکنید. بله، خود شما که الان به این فکر میکنید که این پیشنهاد عملی نیست چون «جامعه سنتی ایران» توان قبولش را ندارد، لطفا پیش خودتان به این سئوال با صداقت تمام پاسخ بدهید که خود شما چطور، آیا حاضرید رهبری یک زن بر جنبشی که شما عضوی از آن هستید را بپذیرید؟ دوست من، اگر پاسخ شما منفی است که حرفی نمیماند، اما اگر پاسختان مثبت است، به این فکر کنید که جامعه ایران، همان «توده مردم» ایده های خودشان را تنها از گذشته و سنت نیست که میگیرند، بلکه بخش عمده ایده های روزمره خود را از کسانی مثل خود شما، یعنی روشنفکران طبقه متوسط جامعه است که میگیرند. آن روزی که طبقه متوسط جامعه (که خود شما به احتمال زیاد عضو آن هستید) بتواند رهبری یک زن را قبول کند، شک نداشته باشید که بدنه و توده جامعه نیز از آنها تبعیت خواهد کرد. همین است که یکبار دیگر سئوال میکنم، «دوست عزیز، شما خود چه فکر میکنید؟»

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

بایستی هرچه سریعتر مبارزه مردم را از قید «سه شنبه ها» آزاد کرد



دلایل نیاز به رها کردن مبارزات مردمی از قید قالب نامفهوم و عجیب «سه شنبه ها» و «یک روز در هفته» بسیارند، و خیلی از آن دلایل را هم دوستان دیگر ا زدیدگاههای مختلف بیان کرده اند و اینجا نیازی به تکرار نیست.

اما میخواهم من هم صدای خودم را به آن دسته از کسانی اضافه کنم که فریاد میزنند آهای تصمیم گیرنده هائی که این تصمیم را گرفته اید، اولا شما کی و کجا هستید و چطوری تصمیم گیر شدید، و ثانیا آخر چرا اینطور تصمیم عجیب و غریبی گرفته اید؟

با خودمان روراست باشیم: برای مبارزه مردم با رژیم دو راه بیشتر پیش رو نیست: یک راه از خشونت و خونریزی فراوان میگذرد، و راه دیگر از مبارزه فرسایشی دراز مدت (البته اگر شانس بیاوریم یا آنقدر عاقلانه عمل کنیم که آخرش همان راه دوم هم به خشونت و خونریزی ختم نشود).

به نظر میرسد توافق اکثریت مردم در حال حاضر بر این باشد که راه فرسایشی و آرام راه منتخب ماست. مسئلهٔ انتخاب یک روز در هفته این است که تاثیر «فرسایشی» مبارزه را کمابیش خنثی میکند، اولا به این جهت که در پنجره های زمانی خاص و محدود و بنابر این قابل کنترل توسط رژیم اتفاق میافتد، و ثانیا به این دلیل که به این ترتیب رفتار مردم خود به خود «قابل پیش بینی» میشود، یعنی رژیم فقط کافی است که سربازان و جیره خورها و مزدورانش را روزهای سه شنبه در دسترس داشته باشد و در نقاط استراتژیک آنها را مستقر کند تا هر سه شنبه را به یک شکست برای جنبش مردمی تبدیل کند، که طبعا به مرور زمان احساس سرخوردگی و ناامیدی شدید از امکان پیروزی را در مردم به وجود خواهد آورد.

اما در عوض اگر این تصمیم جمعی گرفته و اعلام شود که «هر روز» روز مبارزه خواهد بود، آنوقت یکی از نتایج احتمالی آن این خواهد بود که به زودی هسته های مقاومت مردمی خود به خود در مناطق و محله ها شکل خواهد گرفت، و این هسته ها هم با خودشان چند کیفیت و مزیت بسیار مهم خواهند آورد، به این ترتیب که:
  1. مرکزیت نخواهند داشت و از نقطه خاصی رهبری نخواهند شد، بنا بر این رفتارهای آنان از لحاظ تاکتیکی قابل پیش بینی برای ماموران حکومتی نخواهد بود،

  2. به برنامه زمانی خاصی مقید نخواهند بود، و بنا بر این رفتارهای آنان از لحاظ زمانی نیز برای ماموران حکومتی قابل پیش بینی نخواهد بود،

  3. و نکته مهم دیگر اینکه این گروهها در عین حساب شده کار کردن (چون «گروه» هستند)، اما خصیصه اصلی جنبش سبز، یعنی تعدد و بیشمار بودن را نیز در عمل به نمایش خواهند گذاشت، که یکی از بزرگترین نقطه های قوت جنبش مردمی و از اصلی ترین حربه های آن محسوب میشود.

اگر این سه نکته را مرور کنید سریع متوجه میشوید که این سه خصیصه در صورت عملی شدن دقیقا ابعاد قدرتمند یک جنگ مردمی فرسایشی را به خدمت جنبش سبز در خواهند آورد، و به این ترتیب توانائی بسیار عظیم تاکتیکی و استراتژیکی را به مردم خواهند بخشید که میتواند روحیه تازه ای در آنها بدمد.

من بیشتر از این نمینویسم اینجا، اما میخواهم یکبار دیگر تکرار کنم که بایستی حتما و حتما این قید و بند انتخابی بودن و از پیش مشخص بودن روزهای مبارزه را عوض کنیم، و باید متوجه شویم که از پارادیم ابتدائی جنبش سبز، یعنی «تظاهرات بزرگ خیابانی» عبور کرده ایم و در پارادایم جدید یعنی مبارزه مردمی فرسایشی وارد شده ایم، و چارچوبهای رفتاری که در پارادایم تظاهرات بزرگ یک نوع تضمین برای موفقیت محسوب میشدند در این پارادایم جدید تنها قید و بندهائی هستند که جلوی حرکت آزاد جوانان را خواهند گرفت و بایستی هرچه زودتر خودمان و مردم را از آنها خلاص کنیم.


اعدام کردن موسوی و کروبی برای جمهوری اسلامی مشکل نخواهد بود


عمیقا متاسفم که چنین تیتر سیاه و مصیبت آمیزی را مجبور به انتخاب شده ام، اما گاهی راهی به جز بیان واقعیت در تلخ ترین شکل آن در مقابل انسان نمیماند. واقعیت این است که تجارب یکساله اخیر هم به جمهوری اسلامی و هم به خود ما نشان داده اند که اگر جمهوری اسلامی تصمیم به قتل موسوی و کروبی نگیرد دلیلش هیچ ربطی به هراس وی از عکس العمل مستقیم مردم ندارد، بلکه تنها در راستای تحلیل و استراتژی های دراز مدت خود است که چنان تصمیمی گرفته است.

نمیدانم جای آن هست که بخواهیم مردم را سرزنش کنیم یا خیر. منظورم مردمی است که شعار میدادند اگر موسوی دستگیر بشود ایران را قیامت خواهند کرد. غیر واقعی و بیهوده بودن این شعار و امثال آن اکنون واضح شده است، اما جدا نمیدانم جای سرزنشی هست یا خیر؟

واقعیت این است که «مردم» به طور کلی، و مردم ایران به طور اخص، در همیشهٔ تاریخ به غیر قابل اعتماد بودن و غیر قابل پیش بینی بودن مشهور بوده اند، و خوب، حکایت تلخ تنها ماندن موسوی و کروبی هم چیزی بیشتر از همان را منعکس نمیکند. اما حتی اگر سرزنش عکس العملی منطقی هم به نظر برسد، نکته مهم اینجاست که سرزنش به حال هیچکس فایده ای نخواهد داشت، و من هم بی شک این متن را به قصد سرزنش نیست که مینویسم.

اما نوشتن متنی از این دست و دعوت به فکر کردن بیشتر به این مسئله که چرا و چگونه است که موسوی و کروبی هم همچون دهها و صدها نمونه تاریخی و معاصر پس از در خطر قرار دادن جان و مال خود برای حقوق ما مردم اینگونه توسط ما مردم تنها رها شده اند تا خودشان از خودشان در مقابل آدمخورها دفاع کنند، شاید فایده هائی فرای تولید احساس گناه داشته باشد. به هر حال خود آگاهی نه ساده به دست میآید و نه بی درد و رنج. ایجاد و رشد خود آگاهی جمعی تنها راه ما به سوی آزادی و از طریق تغییر بافت سنتی و ناخودآگاه جامعه مان است، و نگاه کردن در آینه ها و دیدن زشتی ها و ضعف هایمان بخشهائی مهم و غیر قابل اجتناب در مسیر خودآگاهی هستند.

از شما دعوت میکنم تلخ بودن تیتر و محتوای امروز من را هم به همین چشم ببینید، و به جای ناراحت شدن از من که حرفهای بدی زده ام، به این فکر کنید که آینده ما و کشورمان در گرو این است که آیا قدرت این را خواهیم داشت که واقعیت را آنچنان که هست ببینیم، یا باز سعی خواهیم کرد با فرافکنی های مختلف و دستاویختن به خیال و رویاپردازی واقعیت تلخ روزمره را از روبروی چشمانمان محو کنیم. انتخاب اول تنها راهی است که میتواند ما را به سوی آزادی و احیای شرف انسانی در جامعه مان ببرد، و انتخاب دوم ما را بیشتر و بیشتر در همین مسیر زوالی که سی سال گذشته طی کرده ایم به سوی دره فنا پیش خواهد برد.

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

کیهان: اروپا میخواهد شریعتمداری را ترور کند، برایش تیم امنیتی بگذارید!



روزنامه کیهان امروز در بخش «کیهان و خوانندگانش» از قول محمودی نوشته است که لیست افراد متهم به تجاوز به حقوق بشری در ایران (شامل حسین شریعتمداری، نویسندهٔ بخش «کیهان و خوانندگانش») که اخیرا توسط دیپلمات های اروپائی برای تحریم این افراد تهیه شده است در واقع لیست «شخصیت های ارزشی و فرهنگی نظام (بخوانید حسین شریعتمداری!)» است که نیروهای اروپائی میخواهند ترور کنند، و اضافه کرده است که بایستی به سرعت و قبل از اینکه «تیم های تروریستی» دولت اروپا «وارد فاز عملیاتی بشوند» مراتب امنیتی برای جان «این عزیزان و نخبگان» در نظر گرفته شوند.
:)

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

فرسایشی شدن جنگ حکومت با مردم و فرو ریختن هیبت جمهوری اسلامی



جمهوری اسلامی یک ببر وحشتناک کاغذی است، چه در عرصه داخلی و چه در صحنه بین المللی. اما جمهوری اسلامی یک توانائی بسیار مهم دارد: جمهوری اسلامی در زمینه های مختلف جنگ روانی، بخصوص در خود را به مراتب بزرگ تر و مهیب تر از واقعیت نمایش دادن بسیار زبردست بوده است. درست کردن یک «ببر کاغذی» و آنوقت قانع کردن میلیونها مردم و حتی کشورهای خارجی که این یک ببر قدرتمند واقعی است و هر لحظه ممکن است به آنها حمله و نابودشان کند هنر ناچیزی نیست.

فکر نمیکنم این موضوعی که گفتم نیازی به بحث و اثبات داشته باشد، بخصوص برای کسانی مثل ما که خودمان از نزدیک و از درون دیده ایم جمهوری اسلامی را، فتوشاپ هایش را، دروغهایش را، تسخیر قله های رفیع علمی و صنعتی و تسلیحاتیش را و حتی رای آوردن های بیست و چند میلیونی رهبرانش را و تظاهرات خودجوش چندین میلیونی طرفدارانش را. خیر، اینها نکاتی نیستند که نیازی به بحث و اثبات داشته باشند، اما یک نکته بسیار مهمی از این مسئله ناشی میشود که جای توجه و ربط زیادی دارد برای ما، و آن این است که این نقطه قوت یک روی دیگرش نقطه ضعفی است بسیار اساسی برای جمهوری اسلامی در مقابله اش با مبارزات روز افزون، پیوسته، و اجتناب ناپذیر مردم ایران.

آن نقطه ضعف در این نکته نهفته: فرق یک ببر کاغذی، هرچقدر هم خوب، تردستانه و قانع کننده نقاشی شده باشد، با یک ببر واقعی این است که اولی اگر در معرض باد و باران قرار بگیرد یال و کوپال و خط و خالش را آرام آرام از دست میدهد و در مقابل چشمان بهت زده همه تنها کپه ای کاغذ باقی خواهد ماند...

و نکته اصلی حرف من هم همین است.

مردمان سبز چنگ و دندان و سلاح و باتوم ندارند، و ببر نیستند در جدالشان با جمهوری اسلامی. اما مثل باد و باران مستمرند و بی شمارند و بی پایان، گیرم روزی و ساعتی هم از خیابانها رانده شوند، باز فردایش‌ در خیابانها خواهند بود و پس فردایش هم. مسئله بزرگی که جمهوری اسلامی دارد این است که با فرسایشی شدن جنگ مردم با این حکومت به مرور زمان همانطوری که تا اینجا به خوبی دیده ایم مردم رعب و وحشت خودشان را از دست میدهند و نقطه های ضعف حکومت را یکی پس از دیگری میبینند و به خاطر میسپارند... درست همانطور که باد و باران به مرور زمان هیبت ببر کاغذی را میشویند و میبرند، جریان مداوم مردم ایران هم به مرور زمان و آرام آرام هیبت و طمطراق ساختگی حکومت جمهوری اسلامی را میشوید و در آخر هر تظاهراتی تفاله مشروعیت و هیبت جمهوری اسلامی را در لابلای عکسهای پاره شده رهبران و قوطی های خالی ساندیس و قطره های خون در خیابانها جا میگذارند و به خانه میروند.

این یک رویا و آرزو نیست، بلکه یک واقعیت ساده و روزمره است که برای دانستنش حتی نیازی به علم و تخصصی هم نیست. این یک روند طبیعی و غیر قابل اجتناب است،
و از همه مهمتر اینکه جمهوری اسلامی هم خودش بسیار خوب متوجه این خطر اصلی در مبارزه فرسایشی با مردم هست و تا کنون سعی کرده با استفاده از تاکتیکهای مختلف تازگی برخوردهای خودش را حفظ کند و از فرسایشی شدن وضعیت جلوگیری کند، اما خوشبختانه آن تاکتیکها هم انگشت شمارند و جمهوری اسلامی با همه هنرمندیش اینبار به وضوح در مسیری سراشیب افتاده که راه برگشتی ندارد.

حداقل دو نتیجه مهم میتوان از این حکایت گرفت: اول اینکه زمان با ما و بر علیه جمهوری اسلامی است، و بنابر این از آرام و فرسایشی شدن روند مبارزه و تظاهرات نه تنها نباید دلگیر بود بلکه بایستی به استقبال آن رفت چون هزینه انسانی و عملی مردم را بسیار کمتر میکند این روند؛ و نتیجه دوم اینکه بایستی همه ما سعی کنیم هرچه بیشتر با تاکتیکهای مبارزه فرسایشی آشنا و بر آنها مسلط شویم و مورد استفاده شان قرار دهیم. در این میان بخصوص مسئولیت ارباب هنر، ادب، نوشتار و گفتار را نباید نادیده گرفت، چون در این زمینه ها مسائل هنری و فرهنگی نقشی بسیار مهم بازی میکنند. این که مثلا نیک آهنگ کوثر شروع به کشیدن کارتونهای خامنه ای کرده است بسیار مهم و موثر است. کارهای عالی مانا نیستانی و «ازل» و طنز های شایگان اسفندیاری در وبلاگ «گامرون»، اینها بسیار موفق و تاثیر گذار بوده اند، و ای کاش هنرمندان بیشتری در زمینه های مختلف دیگر هرچه زودتر و هرچه جدی تر خودشان را وارد این عرصه کنند و برای فرسودن و کاستن از هیبت کاغذی جمهوری اسلامی و افرادش از هنرشان در کمک به مردم استفاده کنند.