۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

آش بسیار پر چرب حزب الله برای احمدی نژاد: همکاری مشائی با مجاهدین خلق


پ.ن.: در پی انتشار مقاله مورد ذکر، سایت منتشر کننده اش به نحو غیر منتظره ای از دسترس خارج شده است. اگرچه اطلاعات تایید شده ای برای دلیل این مسئله در دست نیست، اما شخصا احتمال میدهم در ارتباط با محتوای همین مقاله باشد.

در مقاله ای طولانی و پر از جزئیات، سایت «عماریون» اسفندیار رحیم مشائی را علاوه بر رذائل اخلاقی و انحرافات مذهبی، همچنین به همکاری و کمک مستقیم به اعضای مسلح سازمان مجاهدین خلق متهم ساخته است.

این مقاله که توسط «رضا گلپور» نویسنده «شنود ارواح» نوشته شده تا جائی که من اطلاع دارم تندترین و سنگین ترین اتهاماتی که تا کنون از جبهه اصولگرایان شلیک شده را متوجه مشائی کرده است. نویسنده، که مدعی است طی چند جلسه مکالمه خصوصی با مشائی این مسائل را با وی مطرح و بحث کرده است، ادعا میکند که مشائی پس از چند جلسه از دیدار با وی خودداری کرده است، و پس از اینکه وی (نویسنده) از طریق شخص واسطی مشائی را تهدید به افشاگری کرده است مشائی پیغامی فرستاده به این مضمون که «[به او بگوئید] برود زن چهارمش را بگیرد، [او را] چه به دخالت در سیاست ما ...از من چیزی به او نمی ماسد!»

نویسنده که مشخص است از مشائی بسیار دلخور و عصبانی است، در پاسخ میگوید، «اگر نبود تکلیف شرعی دفاع از این نظام مظلوم . . . چه بسا لزومی به مخاطب قرار گرفتن چون تویی احساس نمی شد!» و اضافه میکند،

بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا الف را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه 3 همسر دائم رسمی دارم!ودر صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد...

در صورت علاقه، متن کامل مقاله را میتوانید اینجا بخوانید. اما بخشهائی از این متن که به شرح همکاری های مشائی با سازمان مجاهدین خلق پرداخته است را برای آن دوستانی که علاقه به در خطر گذاشتن کامپیوترهای خودشان با رفتن به سایتهای حکومتی ندارند اینجا ذکر میکنم. وی مدعی است که اطلاعات و جزئیات زیر را از طریق «تحقیق و تفحص فراوان» به دست آورد است:

"اسفندیار رحیم مشایی" معروف به "مرتضی محبّ الاولیا" متولّد آبان 1339 رامسر. عضو فعّال و پیگیر تأسیس تشکیلات انجمن حجّتیّه در روستاها و شهرستان های استان مازندران ؛ مسئول عملیّات واحد اطّلاعات سپاه مازندران ؛ عضو شورای تأمین آذربایجان غربی ؛عضویّت در وزارت اطّلاعات ؛ مسئولیّت در فرمانداری کردستان ؛ مسئولیّت رادیو تهران و رادیو پیام در صدا و سیما ؛ مدیر کلّ اجتماعی وزارت کشور ؛معاونت اجتماعی و فرهنگی شهردار و ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ؛ معاون و (بدون کمترین سوء ظن ) عقل منفصل آقای "احمدی نژاد" ...

‎منافقین در اردیبهشت سال 60 با بکارگیری تیم عملیّات 11 نفره ("حمید ق" ، "کوروش رحیمی" و "هوشنگ رحیم مشایی"،" و "داراب ج " ،"رستم ط" و ...) ضمن محاصره ی کامل و مسدود کردن خیابان اصلی و ورودی های سادات محلّه ی رامسر با شلّیک های بی هدف و ایجاد رعب و وحشت به بانک های صادرات و ملّی حمله کرده و اقدام به سرقت وجوهات نقدی چندین میلیونی نمودند.در جریان این حمله یکی از پاسداران سپاه به نام "سیّد موسوی" مجروح میگردد. تحت فشار دخالت مستقیم "اسفندیار" هیچ کدام از افراد این تیم ( به جز "رستم ط" ) دستگیر نمی شوند.پس از مدّتی نیز با مرگ به شدّت مشکوک "رستم" و "هوشنگ" در فاصله ی کوتاهی از زمان سرقت امکان عملی پیگیری کور می گردد.

‎صبح روز 12/3/1360 مسئول واحد اطّلاعات و "اسفندیار" (جانشین او)؛ فرمانده ی عملیّات سپاه ،(شهید) "شمس الدّین فرجی" را احضار و از وی میخواهند تا نسبت به انهدام پایگاه منافقین در جنگل های معروف به دالخانی اقدام کنند. شهید "فرجی" تیم های عملیّاتی را جهت محاصره به منطقه اعزام می کند و با فرارسیدن شب، خود به مقرّ حوزه مقاومت بسیج کالش محلّه مراجعه و صبح روز 13 خرداد به همراه 7 نفر با یک خودروی لندرور (درست لحظاتی بعد از آنکه یک آمبولانس سپاه با دو سرنشین به نامهای "اصغر سهیلی" و "حبیب خدایاری" به طرف منطقه حرکت کرده بودند) به سمت دالخانی حرکت می کنند که در دالخانی{جاده ی هریس : بین رامسر و تنکابن : جنگلهای دالخانی}به کمین منافقین افتاده و همگی به جز یک بسیجی به نام "شعبان ایزکی" به شهادت می رسند.(از عجایب و غیر قابل توجیه عقلی است که روی آمبولانس سپاه هیچ عملیّاتی انجام نمی شود !!!)از دیگر سو منافقینی که از شب قبل در محاصره قرار داشتند ؛ با شلّیک بی موقع یک نفر؟!!! فرار می نمایند.!!!در نهایت 3 نفر از منافقین ("رحیم عمویی"،" مختارخان طالشی"،"بهمن رحیمیان" در پایین جنگل دستگیر می شوند."رحیم عمویی" اعتراف می کند گرای این عملیّات از مقر سپاه به منافقین داده شده بود.
‎...شهدای دالخانی : علی حلاجیان، محمد خلعتبری، علی کریمی، فلاحت پیشه...

‎در بررسی بیشتر مشخّص می شود که دو تن از منافقین ("داوود طالش شریفی" و "ایرج یوسف طالشی" ) جزء اعضای تیم عملیات کمین و عامل دریافت و انتقال اطّلاعات در خصوص زمان تردّد لندرور سپاه بوده اند . (نامبردگان قبلاًتوسّط سپاه دستگیر و با مساعدت "اسفندیار" در قبال وثیقه آزاد و سپس متواری شده بودند .) پس از آنکه نهایتاً "داوود طالش شریفی" دستگیر میشود، با ممانعت "اسفندیار" زندانبان ودیگران موفّق به برقراری ارتباط با "داوود" جهت اخذ اطّلاعات لازم درباره ی عملیات کمین منافقین نمی شوند.باز هم بهت آور است که در اثنای این کش و قوس، "داوود طالش شریفی" ظاهراً حسب دستور "اسفندیار" بدون توضیح قانع کننده اعدام انقلابی میگردد!!!

‎جایگاه امنیّتی نامبرده ، اِعمال نفوذ ها ، مُحارب بودن مقتولان ، عدم دسترسی به برخی شهود در گذر زمان و از همه مهم تر تهدیدها و تطمیع های مختلف و شبکه اش تا کنون او را در مسیر پاسخگویی به اتّهام آمریّت در چندین فقره قتل نفس عمد روئین تن! نموده است. جالب اینجاست که غالب قربانیان شهودِ کلیدی درباره ی عناصر نفوذی گروهک ها در سپاه یا شهودِ کلیدی اثبات نقش مستقیم و سوابق اعضای خانواده ی (نَسَبی و یا حتّی بعداً سَبَبی !!!)"اسفندیار" در به شهادت رساندن پاسداران و بسیجیان منطقه بوده اند.

‎برای درک پیچیدگی این موضوع تنها از باب نمونه میتوان برای تقریب به ذهن ، حمله ی گروهک نفاق و همکاران گروهک پیکاری ایشان در 16/1/1360 را به پایگاه بسیج شهر کتالم مرور نمود:
‎در این تاریخ طیّ یک عملیّات ، منافقین با به کار گیری تیم 13 نفره ( از جمله "کورش رحیم مشایی"،" مرتضی غلام کلایه"،" محمود طالش بهرامی"،" بهروز قربانی"،" عیسی ساملیان"،" مرتضی شکوری"،"سعید ایمانی" و ...) با کمک و همراهی یک عامل نفوذی به نام "طاهر چمنی" در ساعت 3 بامداد با نارنجک و سلاح های سبک به مقرّ حوزه ی بسیج شهر کتالم حمله کرده که در جریان آن فرمانده ی وقت حوزه "نظام الدّین خلعتبری" و "حجّت الله رستگاری" به شهادت رسیدند.

‎بعد از دستگیری "طاهرچمنی" و اعتراف او به دست داشتن و هدایت عملیّات توسّط "کورش" ؛ با استفاده از شنود مکالمات ، مخفیگاه وی لو رفته و نهایتاً در تهران دستگیر می شود .چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نامهای (شهید)" علی سلیمان نژاد" فرمانده ی وقت سپاه رامسر ،"هادی پیامی"،" عادل مشایی" و "بهرام قربانیان" در مسیر انتقال "کورش" به رامسر پس از اعتراف صریح وی به دست داشتن در آن عملیّات و با علم به اینکه "اسفندیا ر" مانع از اعدام برادرِ تنی خود خواهد شد ، مشورت نمودند که سریعاً او باید اعدام گردد، امّا با توجّه به محدودیّت های شرعی و دادستانی ، او را برای طی شدن مراحل قانونی رسیدگی تحویل برادرش "اسفندیار" می دهند. . . .

‎مسیر طی شده ی بعدی این دستگیری و اتهامات" اسفندیار"در نوع خود اعجاب آور است:
‎گفته شده اسفندیار بدون حکم دادستانی 6 نفر منافق دیگرتحت امر برادرش راکه دستگیر شده بودند توسّط همان چهار نفر پاسدار ،بدون محاکمه ی قضایی و به عنوان خونخواهی شهدای پایگاه بسیج اعدام نموده وسپس با تهدید به افشا، آنها را مجبور به سکوت پیرامون برادرش می نماید. حمله به پایگاه بسیج، دو شاهد جدّی نیز داشت . ...

با تلاش شرم آور و غیر قابل توجیه "اسفندیار" ،"کورش" ابتدا به حبس ابد و سپس با اعلام توّاب شدن به سه سال حبس محکوم گردید. بازجویی از متّهمه ای به نام "طاهره ذ " از تنکابن که در جریان عملیّات مسلّحانه بر علیه سپاه در خانه ی تیمی دستگیر شده بود و حین دستگیری اقدام به خوردن سیانور نموده (ولی با هوشیاری واحد عمل کننده ی سپاه از هلاکت نجات یافته بود) با اصرار "اسفندیار" در اختیار او قرار گرفت . "اسفندیار" در جریان بازجویی از خانم فوق الذّکر (که چندین فقره سابقه ی محاربه داشته و حکم تعزیر در مورد او صادر شده بود ) ، وظاهراً جهت اخذ معلومات عملیّاتی اش به او علاقمند شده و بعدها با او ازدواج می کند! در حال حاضر همسر رسمی اوّل او (مادرِ پسرش "رضا" و مادر زنِِ پسر آقای" احمدی نژاد" است. پسرعمو و دخترعمو ویکی از برادرانِ این خانمِ آقای "اسفندیار" ، اعدامی ؛ برادرِدیگر، فراری و برادرِِدیگری در پیگیری امور اجرایی بعضاً همراه"اسفندیار" است. جالب است درمیان دوستان حلقه های محفلی و بسیار نزدیک وی نیز افرادی دارای سوابق گروهکی نظیر منافقین ، توده ای ، پیکاری و چریک فدایی به چشم می خورند.



و البته همانطور که گفتم این متن بسیار طولانی تر از این است، و در نهایت بخش مفصلی را هم به «افشاگری» یکی دیگر از نزدیکان و معاونان اول احمدی نژاد، یعنی «محمد رضا رحیمی» اختصاص داده است، که آن هم خواندنی است، اما اجازه بدهید من همینجا تمام کنم این بحث را، و فقط یک بار دیگر اشاره کنم به میزان روغنی که روی این آش هست، و نشانی که دارد از میزان جدیت مسائل و عمق شکافهای درونی رژیم، که حتی اگر احمدی نژاد و شرکا به نصیحتهای پدر خوانده گوش کنند و اخمشان را از مردم پنهان کنند باز این شکافها دیر یا زود بخش عظیم دیگری از پیکره جمهوری اسلامی را از آن جدا خواهد کرد...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

کوهنورد آمریکائی، سارا شورد:‌ جاء الحق و زهق الباطل!


امروز یادداشتی داشتم از «سارا شورد»، یکی از سه کوهنورد آمریکائی که در مرز ایران و عراق دستگیر شدند، که ترجمه فارسی بخشی از مقاله ای که برای CNN نوشته است را برایم فرستاده بود و گفت قرار است به یکی دو سایت دیگر هم بفرستد. تیتر امروز را از بخشی از متن ترجمه شده گرفته ام، که از قرآن نقل قول کرده.

اگرچه سارا مدتی پیش به قید وثیقه و با ذکر دلایل انساندوستانه آزاد شد و اکنون در آمریکا به سر میبرد، اما نامزدش «شین باوئر» و دوستشان «جاش فتال» هنوز در ایران زندانی هستند و منتظر قضاوت قاضی.

اجازه بدهید متنی که سارا فرستاده را (بدون تغییر و ادیت) نقل کنم، متن کامل انگلیسیش را همانطور که گفتم میتوانید در این صفحه از سایت سی ان ان ببینید.

متن ترجمه سارا شورد به این شرح است:

«تری جُنز» همه ما را در معرض خطر میگذارد

در طول سالی که در سلول انفرادی ایران گذراندم، قرآن مجید را چندین بار کاملا از جلد به جلد خواندم. در صورتیکه من مسلمان نیستم، ولی در بی امید ترین دورانم از فرزانگی و حکمتش آسایش یافتم و سرخوش شدم.

وقتی که آیه ۸۱ سوره اسراء مقدس را خواندم «و بگو بیامد حق و نابود شد باطل، همانا باطل است نابود شونده» به یاد سوره یوحنا ۸ آیه ۳۲ انجیل مقدس افتادم «و حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد.» خواندن آن آیه مسلما امید دل مرا زنده نگه داشت. امید به خاتمه یافتن رنج کشیدن خودم و نامزدم شین باور و دوست عزیزمان جاش فتال.

هرچند اکثریت مردم آمریکا به همچنین نمایش عمومی دشمنی و تنفر اهمیتی نمیدهند و مخالف آن هستند، شرم تعصب آقای جُنز و نتایج اعمالش روی همه ما اثر خواهد داشت.

و بعد در آخر ایمیل هم خود سارا (به انگلیسی) اضافه کرده:
ضمنا شاید این را هم بد نباشد اگر خواستی ذکر کنی که «تری جونز» هم انشا الله جلوش گرفته شده [کالچراللاجیک: تری جونز قرار بود روز جمعه در مقابل بزرگترین مسجد و مرکز اسلامی امریکا با همفکرانش به تظاهرات بپردازد، اما پلیس امریکا او را بازداشت کرد و اجازه تظاهرات به آنها داده نشد]، و ممکن است مجبورش کنند تا سه سال حق نزدیک شدن به مسجد را نداشته باشد. لینک.

امیدوارم این بچه های بیچاره هم مثل همه عزیزان دیگرمان که در بند هستند هرچه زودتر رها بشوند از زندان، و سارا هم بتواند به جای نوشتن اینجور مقاله ها زندگی معمولی خودش را دنبال کند.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

خبرگزاریهای جهانی: حد اقل هفتاد و پنج در تظاهرات امروز سوریه به قتل رسیدند - خبرگزاری جمهوری اسلامی: امروز سوریه آرام بود


خبرش‌ را حتما خودتان خوانده اید که به گزارش تمام خبرگزاری های معتبر جهانی (مثلا اینجا یا اینجا) امروز (جمعه) در سوریه ماموران دولت دست به قتل گسترده تظاهرات کننده ها در سرتاسر سوریه زدند و طبق اولین آمار حد اقل هفتاد و پنج نفر را به قتل رسانده اند و صدها نفر را مجروح کرده اند.

گاردین امروز را «خونین ترین روز از آغاز خیزش اخیر در کشورهای عربی» لقب داده است، و حتی اوباما مستقیما به خشونتهای امروز اشاره و آن را محکوم کرده است.

درست در همین وضعیت اما، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا هم خبری منتشر کرده است در مورد اوضاع سوریه، با این تیتر: «نمازگزاران جمعه در 'زينبيه' دمشق از اصلاحات در سوريه حمايت كردند،» و در آن نوشته:‌

«به گزارش خبرنگار ايرنا تظاهر كنندگان كه عكس هاي ' بشار اسد ' رييس جمهوري سوريه و پرچم اين كشور را در دست داشتند، خواستار ادامه روند اصلاحات در سوريه شدند و شعارهايي در حمايت از اسد سردادند. اين راهپيمايي در حالي برگزار شد كه تعدادي از مخالفان دولت سوريه امروز را روز جمعه عظيم و بزرگ براي برگزاري تظاهرات ضد دولتي نامگذاري كرده بودند. تاكنون گزارشي از برگزاري اين تظاهرات منتشر نشده است . . . ظهر جمعه نيز نمازگزاران مساجد مهم سوريه از جمله مسجد جامع دمشق و الرفاعي كه در چند هفته قبل شاهد برخي اعتراض هاي محدود بودند، پس از پايان نماز در آرامش كامل اين مساجد را ترك كردند.»

حرف خاصی ندارم که بزنم، و نیازی هم نیست، چون حکایتی مثل این به خوبی نشان میدهد که چطور خودشان با دست خودشان کشتی در حال غرق جمهوری اسلامی را دارند هرروز سوراخ سوراخ تر میکنند. . .


کودتاچیان دودسته شده اند و دارند برای مصاف بزرگی آماده میشوند


هر روزی که میگذرد قضیه جدی تر به نظر میرسد، و من شخصا گمان نمیکنم این به خیر بگذرد. البته منظورم برای جمهوری اسلامی است. سارقان بر سر تقسیم مالی که از مردم دزدیده اند به توافق نرسیده اند --دو درویش بر گلیمی بخسبند و دو راهزن در اقلیمی نگنجند. دو دسته شده اند و دارند آرام آرام وارد یک جنگ بسیار جدی میشوند.

یک نکته جالب:‌ هردو طرف دارد آن گروه دیگر را به «کودتا» متهم میکند. کیهان و چند رسانه دیگر متعلق به خامنه ای چند روزی است که از کودتای مشائی میگویند (مثلا اینجا)، و حالا رسانه های احمدی نژاد/مشائی هم دارند از کودتا بر علیه احمدی نژاد صحبت میکنند. سئوال اینجاست: چرا اینها از کلمه «کودتا» استفاده میکنند، در حالی که هنوز در ظاهر هیچ اتفاقی نیافتاده است؟ پاسخش را میتوان در کتابهای روانشناسی شناختی (cognitive psychology) پیدا کرد، اما اینجا جایش نیست. جواب کوتاهش اینست که چون مفهوم «کودتا» در ذهنشان تازه است...

سایت خبری «دولت یار» که متعلق به دسته احمدی نژاد است امروز نشانه های روشنی از جدی تر شدن قضیه را به نمایش گذاشته است. این سایت در مقاله ای با تیتر «در مسیر انتحار» تهدید کرده است که ، «با توجه به روحیه خاص احمدی نژاد احتمال دارد به زودی کشور صحنه یک رویارویی حیرت آور شود، معرکه ای که فتنه 88 در برابر آن همچون بازی بچه گانه خواهد بود.» فراموش نکنیم که آن طرف دیگر هم همین دیروز اخطار کرده بود که «فتنه» احمدی نژاد/مشائی «پيچيده تر است و بايد بدانيم آخرين فتنه آخرالزمان شبيه ترين آن ها به حقيقت است و پيچيدگي آن حتي با فتنه عميق ۸۸ هم قابل قياس نيست.»

آنچه مسلم است دو طرف دارند خودشان را برای جنگی آماده میکنند که در ذهن هردوشان «فتنه آخر الزمان» است:‌ هردوشان آن دیگری را «شیطانی» میخوانند و شیطانی هم که میدانیم، باید نابود بشود. این دو گروه به یکدیگر شبیه تر از آن هستند که بتوانند به شکست دادن دیگری راضی باشند، این جنگ جنگ آخر، و نبرد مرگ و زندگی بین دو نیمهٔ جمهوری اسلامی خواهد بود. نبردی که در هرصورتش خوش یمن است و در نهایت به نابودی جمهوری اسلامی خواهد انجامید.


۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

فاطمه رجبی، نویسنده «معجزه هزاره سوم»: احمدی نژاد اگر مراقب نباشد از بهشت حزب الله بیرونش میکنیم


فاطمه رجبی، نویسنده «معجزه هزاره سوم»، در مصاحبه ای با فارس نیوز ضمن اشاره تلویحی به حرفهای مداح‌ دربار خامنه ای، سعید حدادیان، که از مثل آدم و حوا در بهشت استفاده کرده بود و گفته بود مشائی مثل آلت احمدی نژاد است که از زیر برگ انجیرش بیرون زده است، گفت «احمدي‌نژاد بداند اگر بخواهد مطابق با اصول گفتمان مهدويت و عدالتخواهي كه تبعيت از ولي فقيه و مقام معظم رهبري محور آن است، عمل نكند قطعا از بهشت حزب‌الله خارج خواهد شد.»

یادآوری میشود که حاج سعید حدادیان، مداح خامنه ای نیز چندی پیش تاکید کرده بود که احمدی نژاد اگر با مشائی بماند «از بهشت حزب الله اخراج خواهد شد». یکی از خبرنگاران کالچراللاجیک که اخیرا از بهشت حزب الله دیدار کرده است در گزارش خود بهشت مذکور را به اینصورت توصیف کرده است:

اینجا بسیار با صفا است. پر است از درختهای انجیر و زیتون و نخل و نهرهائی که درونشان یک نوع شرابا طهورا به نام ساندیس جریان دارد. احمدی نژاد و فاطمه رجبی هردوشان لخت مادرزاد در حال معاشقه و مغازله اند، در حالی که برگهای انجیری به کمرشان بسته اند. اما برگ انجیر احمدی نژاد کمی شل شده و کنار رفته، و از زیر آن میتوان صورت اسفندیار مشائی را دید که زده بیرون. کمی دورتر یک درخت انجیر بسیار بزرگ و پر شاخ و برگ است. روی یکی از شاخه هایش حاج سعید حدادیان نشسته و مداحی میکند، و زیر همان درخت انجیر هم مادر سید علی خامنه ای دارد سید علی کوچولو را میزاید. خدایا چه صحنه اعجاب انگیزی است! سید علی به جای ونگ ونگ کردن مرتب میگه «یاعلی! یا علی!» و قابله اش هم مرتب فریاد میزنه «علی یارت! علی یارت!». الله اکبر. آن دورترها در افق، در پای چند آتشفشان خاموش احمد جنتی در کنار چند برانتوسور در حال چریدن در یک مرغزار بسیار زیبا دیده میشود، در حالی که حسین شریعتمداری روی تنه یک درخت افتاده نشسته و خیره شده به جنتی، گویا منتظر مرگش است تا مردارش را به منقار بکشد، غافل از اینکه در بهشت کسی نمیمیرد. کمی آن سو تر، دست چپ بهشت، یک ساحل بسیار زیبا هست با شنهای سفید رنگ و آبهای ارغوانی. همین چند دقیقه پیش دیدم رفسنجانی به ساحل نزدیک شده بود و داشت شنا میکرد، آنقدر نزدیک آمده بود که باله اش از آب بیرون زده بود. اما مصباح یزدی که اگرچه جای زندگی اصلیش باتلاقی همین نزدیکیها هست اما ظاهرا احساس میکند آبهای ساحلی متعلق به خودش است به طرف رفسنجانی خیز برداشته بود که رفسنجانی هم ترجیح‌ داد سریع به آبهای عمیق تر برگردد...


۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

سایت مشائی: توهین توکلی به احمدی نژاد حکم «پاشیدن» روی زمین سفت دارد: هر چه «میپاشد» به صورت خودش بر میگردد...


جنگ و توهین لفظی میان کودتاچیان بر سر تقسیم غنائم کودتا هرروز قله های جدیدی از صنایع ادبی و تکنیکهای روابط اجتماعی را فتح میکند.

در یکی از آخرین نمونه ها، سایت «اخبار محرمانه» متعلق به مشائی و احمدی نژاد به حملات توکلی به احمدی نژاد و مشائی پاسخ های تندی داده است. در این متن چنین آمده:

در سریال گالیور زمانی شهر ادم کوچولو ها دچار آتش سوزی شده بود گالیور برای نجات انها اقدام به پاشیدن نجاست [شاشیدن] بر روی شهر آنها کرد تا بتواند اتش را خاموش کند . . . استراتژی گالیور شباهت زیادی به عملکرد اقای احمد توکلی درس خوانده اقتصاد بیرمنگهام انگلیس دارد . . . ,توکلی را میتوان یک عنصر دو زیست قلمداد کرد که تمام توان خود را صرف دشمنی با احمدی نژاد کرده است ودر این راه از هیچ ایزای حتی اعضای خانواده خود هم صرف نظر نمیکند. احمد توکلی که مصدر رئیس مرکز پژوهش های مجلس را بر عهده دارد تا بحال صدها گزارش خلاف واقع بر علیه دولت تهیه کرده است که تمام آنها بعد از مدتی متناقض بودن ان اشکار میشود . . . اقدامات احمد توکلی انسان را به یاد داستان گالیور می اندازد . . البته . اقای توکلی در معادلات خود قطعا دچار اشتباه شده است . چون زمینی که برای لجن پراکنی انتخاب کرده زمین سفتی است که هر چه میپاشد به صورت خودش بر گشت میکند. اقای توکلی بدان که هر چه اقدام شما برای حمله به دولت شدید تر شود جز الوده کردن صورت خود چیزی عاید شما نمیشود . . .


۱۳۹۰ فروردین ۲۹, دوشنبه

جنگ احمدی نژاد و خامنه ای دارد مغلوبه میشود . . .



اجازه بدهید به جای تفسیر و تعبیر تنها چند گوشه از آنچه در بین دار و دسته احمدی نژاد/مشائی و دار و دسته خامنه ای در حال رد و بدل شدن است را برایتان نقل قول کنم، فکر میکنم هیچ نیازی به تعبیر و تفسیر من نباشد!

کیهان (باند خامنه ای):
در قسمت «گفت و شنود»، که یکی دوسال گذشته دربست به توهین به رهبران جنبش مردمی اختصاص داشته است، نوشته است:

گفت: مرد حاشيه ساز دولت [مشائی] گفته است ماجراي آقاي مصلحي به من ربطي ندارد!
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: ايشان مي گويد من نمي دانم چرا وقتي اينگونه اتفاقات رخ مي دهد، همه آن را به پاي من مي نويسند؟
گفتم: يارو مي گفت؛ اين همسايه هاي ما هر وقت چيزي را گم مي كنند در خانه ما دنبالش مي گردند. به او گفتند؛ خب! بگذار يك بار خانه ات را جستجو كنند تا ديگر مورد اتهام واقع نشوي و يارو گفت؛ آخه هر وقت خانه ام را مي گردند، چيزي را كه گم كرده اند، پيدا مي كنند!

از طرف دیگر حدادیان، مداح دربار خامنه ای چند روز پیش در مورد مشائی گفت:

حضرت آدم تا گندم نخورده بود، عورتش معلوم نمیشد، گندم که خورد عورتش معلوم شد. حالا آقای احمدی نژاد! گندم کجا رو خوردی عورتت زده بیرون؟ لااقل دوتا برگ درخت انجیر بردار بپوشونش! آقای احمدی نژاد! میبُرنش ها! [خنده حضار] حزب الله اینجوریه.... اون رگ لاتی مون هم هست، گذاشتیم واسه اینجور موقع ها. عورتت زده بیرون! تا از بهشت حزب الله بیرونت نکردن یاالله بابا . . . چه خبره آخه؟ . . . من یه بار رفتم اینو [مشائی]، رئیس فرهنگسرا ها بود، رفتم بزنمش نبود. به امام حسین راست میگم، اصلا این لیاقت این چیزا رو نداره... سر کار گذاشتی مارو؟ آخه بابا، شرم خوبه، خجالت خوبه. ما تو دستگاه امام حسینیم ها! شهرام بهرام نیستیم ها! . . . حالا بالاخره این آقا [احمدی نژاد] یه زحماتی هم کشیده، نمیدونم چرا اینطور میخواد به باد فنا بده؟ . . . قدیم میدیدن شاه حرف تو گوشش نمیره ... یه وقت یهو گفتن اظهاری گوساله، اینم میگی نواره؟ خوب آقای احمدی نژاد، اینهمه احترام اینهمه اعتراض، تا فحش ندادن مردم، خوب بسه دیگه، بکش کنار این یابو علفی رو! حیف خر! بابا خر بار میبره راحت دوماه میگذره یه عرعر نمیکنه. این دو هفته یه بار یه زر مفتی میزنه. خدایا! این مشائی رو امشب بکُشش.

و منصور ارضی یکی دیگر از ملیجک های دربار خامنه ای هم به احمدی نژاد و مشائی حمله های سختی کرد، و گفت:

خدا کند که آدم گرفتار دشمن خانگی نشود!!! . . . حرف ما اين است كه اين مردك [مشائی] را از دولت بيندازند بيرون. اين يك بيمار است و همه را بيمار مي كند. راهي كه اين ميرود به تهِ جهنم است ولي متأسفانه رييس جمهور هم به حرفش گوش مي كند . . . سال 60 به عده ای گفتم که تفکر میرحسین کمونیستی است و او توانست خودش را 30 سال پنهان کند و بعد رسوا شد ولی اینها نتوانستند یکسال دوام بیاورند و خودشان را نشان دادند . . . سال 60 به عده ای گفتم که تفکر میرحسین کمونیستی است و او توانست خودش را 30 سال پنهان کند و بعد رسوا شد ولی اینها نتوانستند یکسال دوام بیاورند و خودشان را نشان دادند. . . . آقای دکتر [احمدی نژاد]! از دامن يهوديان امت پيامبر به دامن حضرت زهرا برگرد!

اما در آن طرف رودخانه، جریان احمدی نژادی/مشائی هم البته ساکت ننشسته و دارد کار خودش را انجام میدهد و انواع و اقسام کک ها را به تنبان حزب الله و خامنه ای میاندازد.

از جمله جریان استعفا دادن مصلحی، و اینکه تا دو روز بعد از اینکه خامنه ای دستور داد به احمدی نژاد که مصلحی را حذف نکند، یعنی تا شب سه شنبه (خامنه ای دستورش را روز یک شنبه صادر کرد)، روزنامه «ایران» که متعلق به مشائی و احمدی نژاد است این خبر را منتشر کرده بود که صالحی استعفا داده است و احمدی نژاد هم استعفایش را قبول کرده، و همانجا حتی متن تایید استعفایش از طرف احمدی نژاد را هم چاپ کرده بود.

یا مثلا سایت «اخبار محرمانه» که متعلق به دار و دسته مشائی است، امروز از قول یکی از وبلاگ نویس های خودشان، جریان خامنه ای و دلقکهایش را با عنوان « مداحان شماره حسابی و رانت خواران افتخاری» مورد خطاب قرار داده و نوشته است:

شنیدم سعید حدادیان در محفل خود از اعتماد مردم عاشق سوء استفاده کرده و یادش رفته دولت منتخب مورد عنایت رهبری است و با اشاره به رگ لاتی عربده مرا هم ببینید زده و چنان به رئیس جمهور هتاکی نموده که آدم رویش نمیشود کلمات را بنویسد . . . ان شاء الله اشتباه شنیدم که اگر یقین کنم دکور این مداح بهم ریخته است ، ایشان در محافل اهل بیت عربده علیه دولت مردمی میکشد و گاهی به شیوه بیوه زنان دهان به نفرین و ناله میگشاید که آن حاج منصور هم دم نمیزند بلکه آتش در اجاق دان سعید آقا میگذارد . خوب اگر این بی حرمتی ها باب شود، 25 میلیون احمدی نژادی هرکدام یک آب دهان روی شما بیندازد غرق نمی شوید؟
به هر حال همانطور که عرض کردم این چند مشت کوچک نمونه هائی هستند از خرواری که دو سه روز گذشته در کنار تنشهای سنگین با کشورهای عربی خلیج فارس، بخصوص عربستان سعودی، فضای مطبوعاتی و سیاسی جمهوری اسلامی را پر کرده اند، و همانطور که گفتم، به نظر نمیرسد نیازی به شرح و تعبیر وجود داشته باشد.

اما با توجه به روند سریعی که این بحران از خودش نشان داده است احتمالا میتوان در طی روزهای آینده انتظار برخوردهای تند تر و سنگین تری بین طالبان قدرت باد آوردهٔ کودتائی داشت. حکایت امروز جمهوری اسلامی بسیار شبیه داستان راهزنانی است که حتما شنیده اید، بعد از اینکه قافله را زدند، از رهزنی که فارغ شدند و موقع تقسیم مالهای دزدی که رسید به جان هم افتادند و یک یک همدیگر را از بین بردند. این دقیقا جریانی است که در حال حاضر در جمهوری اسلامی پس از موفقیت کودتا در حال اتفاق افتادن است.

و سئوالی که در حال حاضر در ذهن من و احتمالا خیلی از شما هم مطرح است این است که در نهایت زور کدامشان خواهد چربید، خامنه ای، احمدی نژاد، یا یک گروه سوم؟


۱۳۹۰ فروردین ۲۷, شنبه

جمهوری اسلامی به آدمخواری معتاد شده است:‌ هروقت «دشمن» مقابلش نمیبیند شروع به خوردن خودش میکند


نظام جمهوری اسلامی در ایران در طی سی و یکی دو سالی که از عمرش میگذرد تغییرات زیادی کرده است، اما یک روند و رویه کمابیش ثابت را میتوان در تمام این مسیر دید، و آن عادت و تکیه عجیب این نظام به «آدم خواری» است.

این کلمه «آدمخواری» را برای جلب توجه و یا به عنوان یک صنعت ادبی به کار نمیبرم، بلکه حقیقتا جمهوری اسلامی در تمام این سالها بنای وجودیش را بر قتل و خونریزی افراد، و بعد بلعیدن و متابولیزه کردن شخصیت فردی و اجتماعی آنها قرار داده است. یعنی نه تنها «دشمنان» خودش را به قتل رسانده است، بلکه علاوه بر نابود کردن آنها از «جسد» و باقیمانده معنوی و اجتماعی قربانیان خودش برای تثبیت جایگاه قدرت خودش به روشهای مختلف استفاده کرده است.

شرح و توضیح این حرفی که زدم طولانی میشود و از حوصله یک وبلاگ خارج، و اجازه بدهید فقط سریع اشاره کنم که این را میتوان در روند و پروسه زیر خلاصه کرد:

  1. . . . پیداکردن و اعلام وجود یک «دشمن»
  2. حمله به آن دشمن (ذهنی/انتزاعی/توهمی یا واقعی)
  3. نابود کردن (رویائی/تخیلی یا عملی/واقعی) آن دشمن
  4. استفاده از جسد و باقیمانده (انتزاعی/اجتماعی) آن دشمن برای تداوم بقای خود
  5. پیدا کردن و اعلام وجود یک دشمن جدید . . .
اما نکته اصلی که میخواستم اشاره کنم این بود که جمهوری اسلامی آنچنان عمیقا به این پروسه وابسته است که در عمل هیچگاه قادر نبوده و نخواهد بود بدون «تکیه» بر وجود آن دشمن (خیالی یا واقعی) به زیست خود ادامه بدهد، و عملا هرگاه که دشمنی در مقابل خود ندیده است تنها مکانیزمی که برای ادامه بقا در دسترسش بوده «حمله» است به اعضای «بدن» خودش، یا به عبارت دیگر همان که عرض کردم، شروع کردن به خوردن خودش.

یک نمونه بسیار جالبش را همین الان داریم در مقابل خودمان میبینیم، و آن اینکه تنها چند ماهی پس از اینکه رژیم موفق شد جنبش مردمی را با سرکوب و فشار و قتل و تهدید به سکوتی نسبی وادار کند، با خالی شدن میدان از معترضان جنبش سبز رژیم به همین سرعت شروع به روند پیدا کردن دشمن درون خودش کرده است و یک جنگ و شکاف تمام عیار در عرض همین چند ماهه سر باز کرده است. نگاهی هرچند سطحی به وبسایتهائی که تا دیروز همه در کنار هم در مقابل خیزش آزادی خواهی مردمی ایستاده بودند (برای نمونه این سایت را ببینید) نشان از بروز سریع و گسترده شکافهای عمیق و پر خشونتی دارد. سخنان شگفت انگیز و سراسر خشونت و توهین سعید حدادیان، معروف به مداح بیت خامنه ای، تنها مشتی است از خرواری که به همین سرعت دارد بر سر احمدی نژاد و دولت کودتا آوار میشود، جبهه گیری های اسدالله بادامچیان، نماینده فراکسیون اصولگرایان مجلس، نمونه ای دیگر، و اعتراضات روحانیونی مثل علم الهدی و یا تهدیدات مصباح یزدی، ابعاد دیگر این جنگ داخلی را نمایان میکنند.

این جنگی است واقعی، و چه بسا نهائی. جنگی که به راحتی میتواند آخرین شیرازه های قدرت و مشروعیت اجتماعی رژیم را هم از هم بپاشاند، و بنا بر این ما بایستی با تمام وجود به استقبال آن برویم، اگرچه شعله های سرکش آن هیچ نیازی به کمک ما ندارد.



۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

مداح بیت خامنه ای به احمدی نژاد در مورد مشائی: تا مردم بهت فحش ندادن بذار کنار دیگه این یابو علفی رو


در سخنانی که بیانگر تشدید و عمیقتر شدن بیش از پیش شکافهای درونی میان دار و دسته های قدرت طلب در رژیم پس از کودتا میباشد، «حاج سعید حدادیان» که به عنوان «مداح بیت رهبری» شناخته میشود با سخنان بسیار تند و موهنی به مشائی و حمایت احمدی نژاد از وی حمله کرده است. بخشهائی از این سخنرانی را در زیر میشنوید.

حاج سعید در قسمتهائی از سخنان خود میگوید:
. . . حالا دوتا دعا میگم . . . خدایا اگه این مشائی استعفا نمیده، احمدی نژادم نمیذاردش کنار، راه دیگه ای نیست، امشب اینو بکُش ببرش بهشت، خیال ما رو راحت کن [حضار: الهی آمین]. ما خیلی عزت گذاشتیم گفتیم ببر بهشت! و الا حق الناسه، جاش اون ته مه های جهنمه! .... حضرت آدم تا گندم نخورده بود، عورتش معلوم نمیشد، گندم که خورد عورتش معلوم شد. حالا آقای احمدی نژاد! گندم کجا رو خوردی عورتت زده بیرون؟ لااقل دوتا برگ درخت انجیر بردار بپوشونش! آقای احمدی نژاد! میبُرنش ها! [خنده حضار] حزب الله اینجوریه.... اون رگ لاتی مون هم هست، گذاشتیم واسه اینجور موقع ها. عورتت زده بیرون! تا از بهشت حزب الله بیرونت نکردن یاالله بابا . . . چه خبره آخه؟ یه جوریم گفتم دیگه نه تابناک بتونه بنویسه نه بی تاب. اینجوری باد بگیم . . . من یه بار رفتم اینو [مشائی]، رئیس فرهنگسرا ها بود، رفتم بزنمش نبود [خنده حضار]. به امام حسین راست میگم، اصلا این لیاقت این چیزا رو نداره... سر کار گذاشتی مارو؟ آخه بابا، شرم خوبه، خجالت خوبه. ما تو دستگاه امام حسینیم ها! شهرام بهرام نیستیم ها! . . . حالا بالاخره این آقا [احمدی نژاد] یه زحماتی هم کشیده، نمیدونم چرا اینطور میخواد به باد فنا بده؟ خدایا زشتی های مارو بپوشون [حضار: الهی آمین] . . . قدیم میدیدن شاه حرف تو گوشش نمیره ... یه وقت یهو گفتن اظهاری گوساله، اینم میگی نواره؟ خوب آقای احمدی نژاد، اینهمه احترام اینهمه اعتراض، تا فحش ندادن مردم، خوب بسه دیگه، بکش کنار این یابو علفی رو! حیف خر! بابا خر بار میبره راحت دوماه میگذره یه عرعر نمیکنه. این دو هفته یه بار یه زر مفتی میزنه. خدایا! این مشائی رو امشب بکشش [خلائق:‌ الهی آمین!] . .





۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

روزنامه عربستانی: نظام صفوی (ایران) برای نابودی کشورهای خلیج فارس نقشه کشیده است


روزنامه «الجزیره» که در عربستان سعودی منتشر میشود (و ربطی به شبکه تلویزیونی الجزیره ندارد) در روزهای اخیر طی یک سری شامل ۶ مقاله اتهامات مستقیم و صریحی را متوجه رژیم جمهوری اسلامی کرده است.

در این مقالات که به قلم «جاسر الجاسر» نوشته شده اند ادعا شده است که رژیم جمهوری اسلامی، یا به قول نویسنده «نظام صفوی» برنامه ریزی گسترده ای برای ایجاد هرج و مرج و ساقط کردن رژیم های کشورهای حاشیه خلیج فارس طراحی کرده است، و میخواهد «آنچه را برای عراق برنامه ریخته بود در کشورهای عربی خلیج فارس پیاده کند».

«جاسر الجاسر» ادعا میکند که این اطلاعات را پس از جستجوهای طولانی در اسناد و مدارک مختلف، و بخصوص با استفاده از یک سند که توسط سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی نوشته شده است و تحت عنوان «نقشه راه» عنوان میگردد به دست آورده است. وی در نقاط مختلف مقاله هایش به این مدرک استناد و از آن نقل قول میکند.

هر یک از این شش مقاله روزنامه «الجزیره»، که در بین روزهای دوازدهم تا هفدهم ماه مارس منتشر شده اند، به جنبه متفاوتی از برنامه مذکور تخصیص داده شده است، به شرح زیر:

  1. مقاله اول: در زمینه جزئیات دخالت و سوء استفاده ایران از شیعیان بحرین توسط مامورین و مبلغانی که در قم تعلیم دیده اند با هدف ایجاد جمهوری اسلامی در بحرین

  2. مقاله دوم: در شرح جزئیات برنامه ایران برای کویت پس از براندازی حکومت بحرین است. این برنامه از طریق ایجاد ناآرامی ها و در نهایت به کارگرفتن هسته های جاسوسی خفته در کویت برای ایجاد شکاف در میان حکام کویت و ایجاد حکومتی ایرانی در آن کشور.

  3. مقاله سوم: در شرح سندی است که تحت «نقشه راه» عنوان شده است، و «جاسر الجاسر» ادعا میکند توسط سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی به عنوان نقشه راه برای غلبه بر دولتهای عربی منطقه تهیه گشته است. طبق ادعای این روزنامه، سند مذکور بخصوص شامل جزئیات نقشه های جمهوری اسلامی است برای سرنگونی دولت مبارک، رئیس جمهور مصر، و هدف ایران در تبدیل مصر از یک حکومت با ریاست رئیس جمهوری به حکومتی با سیستم پارلمانی که بعد جمهوری اسلامی بتواند با نفوذ در آن پارلمان و ایجاد انشقاق امکان گرفتن تصمیم های استراتژیک به نحو سریع را از مصر بگیرد.

  4. مقاله چهارم: در باب نقشه جمهوری اسلامی برای سوء استفاده از جوانان در مصر پس از قیام مردم، و نیز تلاش پنهانی برای به موفقیت رساندن اخوان المسلمین در آن کشور، و استفاده از اختلافات بین سنی ها و قبطی ها نوشته شده. طبق این برنامه جمهوری اسلامی به این ترتیب در صدد است تا مصر را هرچه بیشتر به آشوب و بی نظمی و جنگ داخلی بین فرقه های مختلف بکشاند با این منطق که مصر مرکز ثقل دنیای عرب است و اگر بتوانند مصر را از پای در بیاورند تمام دنیای عرب را تحت تاثیر قرار خواهند داد و تمام دولتهای عربی را ضعیف خواهند کرد.

  5. مقاله پنجم:‌ به تلاش هدفمند ایران به محو عربیت در عراق اختصاص دارد. جاسر الجاسر میگوید هر کس وضعیت عراق، لبنان و حتی نوار غزه را تعقیب کرده باشد خوب متوجه است که ایران چه نقشه ای دارد اجرا میکند، چون عراق الان در وضعیتی است که حتی جلوی خواسته های جمهوری اسلامی درون خاک خودش هم نمیتواند بایستد، چه برسد به خارج از عراق، و لبنان هم که تبدیل شده به یک پایگاه حمایت ولایت فقیه. این مقاله یکبار دیگر به سندی منسوب به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که از آن تحت عنوان «نقشه راه» یاد شده اشاره میکند و به نقل از آن سند مینویسد که برنامه جمهوری اسلامی این است که مثلا در عراق تمام متفکران، سیاستمداران و دانشمندان عرب را به مرور زمان نابود کند، و تلاش دارد حتی از استفاده از نمادهای عربی در جامعه و دولت عراق جلوگیری شود.

  6. مقاله ششم: به هسته های جاسوسی خفته ایرانی در یمن و بحرین میپردازد، و ادعا میکند این هسته های جاسوسی در تمام کشورهای عربی خفته اند و به آرامی در حال فعال شدن هستند تا همان اتفاقاتی که در یمن و بحرین افتاد را در کشورهای دیگر نیز به وجود آورند. این مقاله بار دیگر به سند «نقشه راه» اشاره میکند و میگوید در آن سند به این هسته های خفته اشاره شده است و در آن تاکید شده است که بایستی به نحوی به موقع از این هسته ها استفاده شود و برای آنها پول، اسلحه و مهمات تامین شود تا حد اکثر بهره برداری از آنها به عمل آید و بتوان کشورهای مورد نظر را به آشوب کشاند و در صحنه جهانی نیز چنین نشان داد که مردم آن کشورها در مقابل دولتشان قرار گرفته اند. در نهایت اضافه میکند که در پاسخ به این جریان بایستی نه تنها ایرانی تبارهای ساکن کشورهای عربی، بلکه حتی عرب تباران ساکن این کشور ها را نیز تحت نظر گرفت.


۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

وان دگر کلب است اندر بادیه . . . حکایتی دیگر از نفاق جمهوری اسلامی


یکی از صفتهائی که جمهوری اسلامی از اولین روزهای زندگی زشت و شرارت بارش چپ و راست به مخالفان خودش اطلاق کرده صفت «منافق» است. اما نکته جالبتری که متاسفانه کمتر کسی به ذهنش رسیده این است که کلمه «منافق» یکی از بهترین و با مصداق ترین توصیفاتی است که میتوان در شرح جمهوری اسلامی به کار برد.

مثالها آنقدر زیادند که دلیلی برای اثبات حرفم نمیبینم، و به نظرم همین یک اشاره کافی باشد. اما یک موردی که امروز در اخبار بود جریان طرحی است که در اخبار آمده بود در مجلس اسلامی مورد بررسی است برای ممنوع کردن «گرداندن و نگهداری حیواناتی که نجس و خطرناک هستند،» از جمله «سگها» که طبق این طرح «نجس العین» هستند و همراه داشتن و نگهداری از آنها مخالف عرف اسلامی و عین گناه است، و از این به بعد هم در صورت تصویب این طرح غیر قانونی و مشمول جریمه خواهد بود.

اگر میپرسید حالا این جریان چه ربطی دارد به موضوع نفاق، لطف کنید و نگاهی به این عکسها که مدتی پیش توسط خبرگزاری «فارس» منتشر شده بودند بیاندازید، فکر نمیکنم نیازی به شرح و توضیح داشته باشد. بخصوص عکس بالائی را ببینید که چطور ماموران جمهوری اسلامی این حیوان «نجس العین» را به جان و مال مردم بیچاره انداخته اند.

البته این هم بعید نیست که دانشمندان جمهوری اسلامی در یکی از آن همه قله های علمی و صنعتی که فتح کرده اند روشی هم برای مهندسی ژنتیک سگها پیدا کرده اند که «نجس العین» بودنش را پاک میکند تا بسیجی ها و نیروهای انتظامی شان بتوانند بدون ایجاد مسائل شرعی به جان مردم بدبخت بیافتند.

به هر حال اینها که برای تجاوز جنسی به زن و بچه مردم روشهای شرعی پیدا کرده اند، سگ که چیزی نیست.