۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

جمهوری اسلامی دو شقه نشده: هزار تکه شده


وقتی سر و صدای دعوای بین خامنه ای و احمدی نژاد بلند شد طبعا این خیلی از ما را شاد و امیدوار کرد، چرا که واضح بود چه خامنه ای برنده شود چه احمدی نژاد در هر حال
جمهوری اسلامی بعد از این دعوا شدیدا تضعیف شده خواهد بود و احتمال از پا در آمدنش بسیار بیشتر. اما کم کم، با گذشت تنها یکی دو ماه از آغاز دعوای علنی خامنه ای و احمدی نژاد، الان دارد واضح میشود که وضع نابسامانی جمهوری اسلامی و «نظامش» از آنچه که میاندیشیدیم بسیار ناجور تر است، و دعوای ولی فقیه و رئیس جمهورش تنها یکی از شکافهای بسیار عمیق و کاری است که زیر پوسته ای نازک که ظاهرا به هم پیوسته، در واقع سراپای ساختار جمهوری اسلامی را از هم پاشیده است.

یک نکته بسیار جالب در این حکایت هم این است که خود شخص خامنه ای که قرار است مرکز ثقل و ثبات جمهوری اسلامی باشد، تبدیل شده است به محوری که با استفاده از آن ملت به جان همدیگر افتاده اند! در تمام این حمله ها یک «اسلحه کلامی» مشترک مورد استفاده قرار میگیرد، و آن اعلام «ولایت پذیری» شخص حمله کننده است بر علیه «ولایت گریزی» شخص مورد هجمه قرار گرفته. به عبارت دیگر، به دلایلی (که بسیار هم قابل تحلیل و جالب هستند اما اینجا واردش نخواهم شد)، «مقام ولایت فقیه» به جای اینکه «حبل المتین» اتحاد باشد، تبدیل شده به «عمود» حمله، که هرکسی دستش را به آن میگیرد تا حول آن تاب میمونی بخورد و بقیه را نقش زمین کند.

بگذارید زیاد ننویسم و به جایش چند تا نمونه سریع بیاورم از این از هم پاشیدگی، و بعد بروم سراغ اصل نتیجه ام.


سایت «شفاف» متعلق به «قالیباف» را مثلا در نظر بگیرید. شفاف طبعا مدتهاست که به اصلاح طلبان را زیر آتش قرار داده، و خوب هنوز هم این جبهه باز است (اینجا مثلا)، بعد در یک جبهه دیگر البته به احمدی نژاد و مشائی هم حمله کرده (مثلا اینجا، و البته خیلی جاهای دیگر!)، از طرف دیگر در یک جبهه کاملا متفاوت، حزب اللهی های تند و تیزی مثل فاطمه رجبی و حمید رسائی را زیر آتش گرفته (اینجا)، و در همان حال دست مساعدتی هم از کیهان شریعتمداری قرض گرفته تا در یک جبهه دیگر هم به هاشمی رفسنجانی و طرفداران او هم حمله کند (اینجا مثلا). متوجه عرایض بنده هستید؟ و اگر دارید اینها را پنجاه سال بعد از این میخوانید، این را لطفا در ذهن داشته باشید که داریم راجع به جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، جائی که در آن همه حرفها بایستی یک حرف باشد. اتفاقا همین چند وقت پیش بود که خود خامنه ای به صراحت اعلام کرد مسئولین اگر گلایه و انتقادی از همدیگر دارند باید آنها را عمومی نکنند، و بارها و بارها هم تاکید و تکرار کرده همین حرف را (اینجا).

از طرف دیگر، سایت رجا نیوز را در نظر بگیرید. علاوه بر اینکه طبعا شروع به جنگ با مشائی کرده بود، و اخیرا کلا ضد دولت شده (که نیاز به لینک ندارد!) از یکطرف به جان هاشمی رفسنجانی افتاده است (اینجا، اینجا و خیلی جاهای دیگر)، از طرف دیگر به جان محمد خاتمی و سید حسن خمینی افتاده (مثلا اینجا یا اینجا)، در عین حال به قالیباف هم تاخته (اینجا مثلا)، ضمن اینکه علی مطهری را همفکر با «فتنه» و مخالف خامنه ای خوانده (اینجا)، به ضرغامی و صداو سیمای جمهوری اسلامی هم حمله ور شده (اینجا)، در عین حال مجلس را هم بی در و پیکر و بی فایده میداند (اینجا).

و به عنوان آخرین نمونه هم بگذارید خبرگزاری رسمی «فارس» را اشاره کنم، که از یکطرف
علیرغم اعلام تسلیم خاتمی آتش بس را قبول نکرده و به تیراندازی به سوی اصلاح طلبان و شخص خاتمی ادامه میدهد (مثلا اینجا)، در حالی که در عین حال به مجلس هم رحم ندارد (اینجا یا اینجا)، به هاشمی را هم به باد انتقاد میگیرد (اینجا و اینجا و حتی اینجا)، و البته حملات گسترده فارس نیوز به احمدی نژاد و مشائی و «گروه انحرافی» آنها هم که آنقدر هست که نیازی به لینک ندارد.

خلاصهٔ این حکایت، همانطور که عرض کردم، این است که جمهوری اسلامی دو شقه نشده و جنگ بین احمدی نژاد و خامنه ای اگرچه ممکن است در ظاهر بزرگترین جبهه نبرد باشد، اما به هیچوجه تنها جبهه نیست. جمهوری اسلامی در واقع پاره پاره شده است و هر گوشه ای از آن را یک گروهی گرفته و «به نام نامی ولی فقیه» دارد بقیه را از دم تیغ میگذراند.

این اگرچه برای خیلی ها
(از جمله اصلاح طلبها) که نان و هویتشان در گروی وجود جمهوری اسلامی است ممکن است خبر بدی باشد چون نشان از هم پاشی نهائی جمهوری اسلامی را دارد، اما در نظر من خبر بسیار خوبی است که مدتی است در انتظارش بوده ام. یادم است پارسال بود که وضعیت جمهوری اسلامی را تشبیه کرده بودم به کاراکترهای کارتونی که مثلا روی اسکی از تپه ای پائین میاید و ناگهان با وحشت تمام میبیند که یک توری سیمی مقابلش است، بدون اینکه بتواند ترمز کند با همان سرعت از توری رد میشود، اما میبیند که هیچ اتفاقی نیافتاد! ولی البته درست به محض اینکه طرف شروع میکند به «ذوق کردن» از این معجزه الهی، بدنش هزار تکه میشود و از هم میپاشد. جایی نوشته بودم (اینجا) جمهوری اسلامی به همان کاراکتر میماند، فعلا از توری سیمی رد شده، اما هنوز خودش متوجه نیست که هزار تکه شده، و ذوق کرده که «حظ کردید چه قشنگ از توری سیمی رد شدم و هیچ اتفاقی هم نیافتاد؟!»

به هر حال به نوبه خودم آغاز از هم پاشی جمهوری اسلامی را به تمام آزادی خواهان وطنم تبریک میگویم، و همین الان قویا به همه شما دوستان توصیه میکنم اضطراب و هراس هائی که از اصلاح طلبان در این مورد خواهید شنید که نباید اجازه داد جمهوری اسلامی از هم بپاشد چون اگر بپاشد ایران چنین میشود و چنان میشود را جدی نگیرید، و به این فکر کنید که این ها برای خودشان هم بهتر است اگر جمهوری اسلامی از کفشان برود چون فرصتی میشود که در یک محیط مناسب و سالمتر آنها هم یک شخصیت سیاسی جدید، مفید، مناسب و معنی داری برای خودشان درست کنند.



امروز اگر «اصلاح‌طلبان» خود را هم سو با مطالبات جنبش مردمی تعریف کنند، خیانت است

این متن ابتدا در سایت خودنویس منتشر گردیده است.

شاید تیتر این موضوع کمی «رادیکال» یا حتی برخاسته از احساسات به نظر برسد، اما اجازه بدهید سریع ادعا کنم که چنین نیست، بلکه حرفی که در تیتر مطلب عنوان شده در حقیقت یک واقعیت ساده و پیش پا افتاده است، و شرح آن هم حتی چندان نیازی به نوشتن ندارد چرا که در واقع همه مان آن را میدانیم.

اجازه بدهید بحث را با این نکته ساده آغاز کنم که اصولا کلمه «اصلاح طلب» یک بخش محذوفی دارد که اگرچه گفته یا نوشته نمیشود، اما به هر حال معنیش در بطن عبارت موجود است، و آن بخش محذوف عبارت است از «جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه.» به عبارت دیگر، هروقت میگوئیم «فلانی اصلاح طلب است،» در واقع آنچه داریم میگوئیم این است: «فلانی معتقد به تلاش سیاسی برای اصلاح سیستم جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه است.»

اما اگر این را قبول دارید که اعتقاد به جمهوری اسلامی و اعتقاد به ولایت فقیه در بطن مفهوم «اصلاح طلبی» واقع شده است، آنوقت طبعا با این نکته نیز توافق خواهید داشت که: اگر جنبش مردمی آزادی خواهی در ایران به دنبال عوض کردن جمهوری اسلامی به یک سیستم سیاسی دموکراتیک و مبتنی بر اصول غیر دینی است، و اگر جنبش مردمی آزادی خواهی در ایران به دنبال حذف کردن سیستم ولایتی است (سیستمی که در آن به یک فرد این قدرت داده میشود که فرای قانون و فرای آراء مردم اراده خود را بر تمام جامعه تحمیل کند)، آنگاه تفکر و عقیده «اصلاح طلبی» امروز دقیقا در جهت متضاد با خواسته مردم قرار میگیرد، چرا که اندیشه «اصلاح طلبی» محدوده های سیاسی خودش را در تضاد با دو تمایل سیاسی تعریف میکند: ۱) تفکری که خواستار ثابت ماندن و عدم تغییر وضعیت کنونی است، و ۲) تفکری که خواستار تغییر اصولی وضعیت کنونی است. اگرچه اصلاح طلبان بنا به این تعریف خود را در تقابل با اصول گرایان میابند، اما این واقعیت آنها را هم سو با حرکت مردمی برای رهائی از جمهوری اسلامی قرار نمیدهد، بلکه بر عکس، به دلیل نیاز وجودی آنها به برقرار ماندن چارچوب نظام حاضر (اگر جمهوری اسلامی در میان نباشد، اصلاح طلبی مفهوم و موجودیتی نخواهد داشت)، آنان عملا در تضاد با خواسته های جنبش مردمی قرار میگیرند.

بنا بر این، و بخصوص با توجه به این واقعیت آخر است که در تیتر عنوان گردید که امروز اگر اصلاح طلبان بخواهند هویت و مطالبات سیاسی خویش را با شفافیت و صداقت بیان کنند، بایستی آن مطالبات را در تضاد با خواستهای جنبش مردمی عنوان کنند، چرا که جنبش مردمی اکنون طالب پایان سیستم حکومتی جمهوری اسلامی، و حذف مدل ولایتی میباشد، و کوشش اصلاح طلبان برای استفاده از «رانت» پشتیبانی مردمی از طریق عدم شفافیت و صداقت در مورد آن تضاد، تعریفی نخواهد داشت به جز «خیانت».

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

نگاهی تخصصی به خبر اعلام حذف یارانه دیه و افزایش مبلغ آن به 90 میلیون تومان


از اخبار چنین بر میآید که «دولت مستضعفین» تصمیم گرفته تا یکبار دیگر چنگ و دندان زشت خودش را بر مردم فقیر نمایان کند. به گزارش خبرگزاری های جمهوری اسلامی (مثلا اینجا)، عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران امروز (یکشنبه) در یک نشست مطبوعاتی اعلام کرد که با حذف یارانه «دیه»، از شانزدهم خرداد مبلغ دیه به 90,000,000 تومان افزایش خواهد یافت.

آقای دولت آبادی توضیح داد که در حال حاضر به نفع قاتل های بدهکار است که دیه های معوقه خود را هرچه زودتر تا قبل از شانزدهم خرداد بپردازند، چرا که نرخها «براساس زمان تحويل ديه محاسبه مي‌شوند و اگر قبل از 16 خرداد ديه را پرداخت كنند از قيمت قديم بهره‌مند مي‌شوند.» وی البته همچنین تاکید کرد که قاتل ها نباید زیاد هم از شنیدن این خبر نگران بشوند، چون دولت حتی المقدور تلاش خواهد کرد تا یارانه دیه را به طور نقدی به حساب آنان واریز کند، و اظهار امیدواری کرد که به این ترتیب وقتی «يارانه‌اي از سوي دولت به آنها پرداخت شود و همچنين توسعه بيمه‌ها با پيشرفت روبرو شود، انشاء‌الله مشكلات آنها هم برطرف خواهد شد.»

به گفته خبرنگار کالچراللاجیک،
اگرچه دادستان تهران سعی کرد تا مشکلات قاتلان را جزئی جلوه دهد، اما تحلیلگران اقتصادی معتقدند حذف یارانه دیه و افزایش تصاعدی نرخ آن در این مقطع خاص حرکتی غیر تخصصی از سوی دولت است که بار سنگینی بر دوش این قشر نیازمند خواهد گذاشت. آنها همچنین معتقدند که این تصمیم از یک سو ممکن است موجبات نارضائی این قشر گسترده را فراهم سازد، و از سوی دیگر با توجه به ارزانتر بودن نرخ قتل زن (میزان دیه زنها طبق قوانین کنونی به اندازه 14 شتر کمتر از بیضه چپ مردها میباشد) حذف بی رویه یارانه دیه ممکن است به کمیاب شدن زن در خیابانهای ایران بیانجامد.


۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه

دو هفته به امام زمان وقت میدهیم، اگر خبری نشد میرویم سراغ دیو سفید


طبعا واضح است که پانزدهم خرداد/اول رجب هم درست مثل بیست و یکم ماه مه خواهد آمد و خواهد گذشت، و همانطور که خدائی از آسمان به زمین نیامد که دنیا را به آخر برساند، امام زمانی هم از سوراخی بیرون نخواهد آمد که مشائی و یارانش را بر علی خامنه ای پیروز کند. اما به هر حال بیائید این دو هفته فرصتی که خواسته اند را هم به احمدی نژاد و مشائی بدهیم، تا پانزدهم خرداد هم بیاید و اگر برنامه ای هرج و مرجی چیزی در چنته دارند اجرایش کنند و به قول معروف زور خودشان را بزنند. بخیل دکتر و مرادش که نیستیم که هیچ، اگر یک کلاغی هم یک ریگی به طرف خامنه ای پرتاب کند به او «باریکلا» میگوئیم.

ولی از کلاغها و امام زمان و این حرف ها که بگذریم، شخصا به همه دوستان توصیه میکنم که این یکی دو هفته انتظار اصغر را به تفکر سنگین بپردازیم، که عقلا هم گفته اند دو هفته تفکر به اندازه دو سه میلیون سال عبادت موجب تکامل میشود. و من توصیه میکنم موضوع مورد تفکرمان هم این باشد که احمدی نژاد دیگر سقوط کرده و کارش تمام شده و ارزش توجه ما را ندارد، پس به جای اینکه بخواهیم بایستیم به تماشا و لذت بردن از اینکه چطور این لتهٔ حیض ولایت زیر دست و پا لگد مال میشود، و به جای اینکه اجازه بدهیم خاتمی و دیگر اصلاح طلبان حکومتی با کمک ماشین پروپاگاندای ولی فقیه اندیشه، توجه و انرژی مان را منحرف کنند، الان وقت آن شده که مستقیم برویم سراغ بُت بزرگ، یا همان علی آقای خامنه ای.

در هر حال از یک طرف شرط «عدالت» این است که نوبتی هم باشد اکنون دیگر نوبت آقاست، و از طرف دیگر حکم اسطوره هم همین است که در خوان هفتم طرفمان خود دیو سفید است.

دوستان، این گام آخر در این راه دراز و پر رنجی است که سالهاست در آن قدم گذاشته ایم، چیزی به فتح کوه خوف (همان قاف قدیم) نمانده، بیائید با هم بمانیم، افکارمان و خواسته هایمان را متمرکز نگه داریم، و این قدم آخر را هرچه محکمتر و پر صلابت تر در کنار هم برداریم که تا صبح نور چیزی نمانده. نگذاریم حواسمان را پرت و توجهمان را از مسیر منحرف کنند: با سقوط احمدی نژاد، هدف بعدی خامنه ای است و ولایت فقیه. وقت برای لذت بردن از پیروزی زیاد خواهد بود.


۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

اهل ولایت دستهٔ‌ گرگانند، هرکه زخمی شود دیگران او را میخورند -و یک نتیجه اخلاقی


داستان زوال احمدی نژاد حکایتی بسیار غریب است که بجز در کابوسی به نام جمهوری اسلامی جای دیگری مشکل بتوان تصورش کرد. این جریان عجیب و غیر منتظره که در عرض تنها چند هفته احمدی نژاد را از اوج قدرت به حضیض ذلت آورد و مقابل پای خامنه ای بر خاکش کشاند بی شک زوایای تاریک و حکایتهای ناگفته بسیاری دارد که آرام آرام کشف و نشر خواهند شد، اما من میخواهم یک نکته واضح آن را اینجا باز بگویم، یعنی تصویر مخوف و غیر انسانی که این داستان از «شخصیت» جمهوری اسلامی به دست میدهد، و پیامی که در این خصیصه غیر انسانی برای جنبش مردمی نهفته است.

اشاره ام به سرشت و «طبیعت» سرد و غیر انسانی این حکومت است، که البته هر یک از میلیونها انسانی که در طی سی ساله گذشته به نحوی از انحاء و در برخوردی نزدیک با جمهوری اسلامی قربانی آن شده اند خوب میداند که چه میگویم. این همان طبیعت غیر انسانی است که از آغاز در چهره و پاسخ خمینی در هواپیمایش هنگام برگشت به ایران منعکس بود، سرشت مخوفی که نه تنها خبرنگار را و قطب زاده را غافلگیر و خاموش رها کرد، بلکه هنوز هم هر بار که به آن مینگرم وزش نفس سرد مرگ را بر چهره ام حس میکنم.

از اصل مطلب دور نیافتم. میخواستم این نکته را اشاره کنم که چطور در طی دو سه هفته گذشته همان افرادی که تا دیروز در حفظ و دفاع چهره کثیف احمدی نژاد سرگرم ترکتازی بر جان و مال و ناموس مردم بودند ناگهان با شنیدن بوی خون تازه ای که به زخم خنجر خامنه ای بر پشت و پهلوی احمدی نژاد جاری شده بود سرهاشان را بسویش گرداندند و شروع به از هم دریدن و خوردن رفیق زخمی شان کردند، و چه مفهوم زشت و ترسناکی در این واقعیت نهفته.

گمان نمیکنم نیازی به شرح زشتی و هولناکی سرشت جمهوری اسلامی مانده باشد، که همه مان دیده ایم چهره شیطان را که در پس نقاب «روحانیت» کشورمان را به گروگان گرفته است. اما در دل این حکایت تلخ و دردناک، یک نکته دیگر هم نهفته است که شاید اگر درست به آن فکر کنیم به نفعمان باشد، و آن اینکه برای پائین کشیدن خامنه ای نیازی نداریم که تمام بنای پیچیده جمهوری اسلامی را پائین بیاوریم: کافی است بتوانیم زخمی به اندازه لازم عمیق بر خامنه ای وارد کنیم که دیگر گرگها «امکان» فروکشیدن او را امکانی عملی و جدی بیابند. شاید باور کردنش مشکل باشد، اما بایستی باور کنیم، اولین روزی که بوی خون خامنه ای به مشام گرگهای نظام برسد (که بسیارند و گرسنه اند و حاضر به حمله برای تاراج بردن تاج و تخت سید علی) ، و لحظه ای که اولین گرگ به حرص و امید پنجه در صورت خامنه ای بکشد، از همان لحظه جهاز اهریمنی «جمهوری اسلامی» به کار خواهد افتاد و بی شک و تردید به یمن سرشت مرگباری که از خمینی در خون دارد، خودش کار «رهبر معظم» را تمام خواهد کرد.

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

دولت آمریکا یک کمپانی بزرگ اسرائیلی را به دلیل انجام معاملات غیر قانونی با جمهوری اسلامی مورد تحریم قرار داد


امروز وزارت امور خارجه ایالات متحده با انتشار اطلاعیه ای نام هفت شرکت جدید را به دلیل انجام معاملات غیر قانونی با جمهوری اسلامی به فهرست شرکتهای مورد تحریم ایالات متحده افزود. در میان این هفت شرکت نام یک کمپانی اسرائیلی به نام شرکت «اوفر - Ofer» نیز به چشم میخورد.

اطلاعیه وزارت امور خارجه امریکا پس از شرح دلایل تحریم این شرکت اسرائیلی (فروش و تحویل غیر قانونی تانکر به جمهوری اسلامی) همچنین توضیح داده است که شرکت مذکور «از دریافت هرگونه قرارداد مالی از بانک صادرات و واردات ایالات متحده، از گرفتن وامهای بیشتر از ۱۰ میلیون دلار از شرکتهای مالی ایالات متحده، و از دریافت گواهینامه صادرات ایالات متحده محروم میگردد.»

به نظر میرسد این اولین باری باشد که یک شرکت اسرائیلی به دلیل ارتباط غیر قانونی مالی با جمهوری اسلامی مورد تحریم دولت ایالات متحده قرار گرفته است.

۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

موسوی و کروبی چه خواهند گفت؟


تنها یکی دو روز پیش بود که اظهار امید کردم ایران مثل بالاترین نباشد که واسطه ها بتوانند در پی منافع خودشان قربانیان را به عذرخواهی از جانیان قانع کنند، و همین دیروز اظهار نگرانی که توطئه گسترده ای دقیقا در همان جهت در کار است، اما به همین زودی امید و نگرانی هایم جای خودشان را به هراس و تلخی داده اند.
دیو زشت خیانت روی کریه خودش را بسیار سریع تر از آنچه که انتظار میرفت از باتلاق بد بوی مصالحه طلبی نشان داد و مشخص شد که اصلاح طلبان در جنگل تاریک عهد خود را با گرگ زخمی بسته اند و امضایش هم کرده اند که جلوی او را باز خواهند گذاشت تا از معرکه فرار کند، به شرط آنکه او هم از یک طرف کفتارهایش را از سرشان باز کند و به زنجیر بکشد، و از طرف دیگر چوپانی و گرد هم آوردن گله رمیده را هم باز به دست اینها بسپارد.

زیادی شاعرانه شد، برگردیم به واقعیت. نکته اینجا بود که طی همین بیست و چهار ساعتی که از آخرین پست این وبلاگ میگذرد برایم کاملا مشخص شده که موضوع گسترده، حساب شده و برنامه ریزی تر از آن است که اتفاقی باشد، و اصلاح طلبهای حکومتی به قصد تثبیت بقای جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و تلاش برای تضمین شرکت دوباره ملت در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، در ازای دریافت سهمی از معادلات قدرت رژیم به میدان آمده اند.

لینکها و خبرهائی که در آن پست (اینجا) ذکر کردم را حتما در خاطر دارید، و به آنها میتوانید محتوای اطلاعیه ای که اصلاح طلبها در دفاع از آشتی با خامنه ای دادند (اینجا)، یا مقاله هائی که به قلم معصومه ابتکار و عباس عبدی در آخرین شماره روزنامه «روزگار» منتشر شده اند را نیز بیافزائید (اینجا، صفحه های یک و دو را ببینید)، به علاوه متن های کوچک و بزرگ فراوانی که همه نشان از این زد و بند جدید دارند، و آوردنشان اینجا هفتاد من اینترنت خواهد شد.

اما این وسط یک سئوال مهمی که در ذهن من جوابش به نحو گیج کننده ای نامشخص مانده این است که موسوی و کروبی چه میگویند در این مورد؟ طبعا هیچکدام از ما هنوز پاسخ دقیق و قابل اثباتی نداریم برای این سئوال، اما اجازه بدهید عرض کنم من شخصا چه گمان میکنم در این مورد.

همانطور که مطلعید، ماموران ولی فقیه بر خلاف انتظار خیلی از ما موسوی و کروبی را به تلویزیون نیاوردند که اعتراف کنند. آنها اما از تاکتیک قدیمی و اثبات شده دیگری استفاده کرده اند، یعنی جدا سازی موسوی و کروبی از جامعه، و
ایزوله کامل ارتباطی و اطلاعاتی آنها. آنچه که میتوان به ظن قریب به یقین از استفاده رژیم از این ابزار نتیجه گرفت این است که طی این مدت ماموران اطلاعاتی از طریق فید کردن اطلاعات مهندسی شده و دست ساز سیاسی و اجتماعی در مورد جهان خارج از محبس به موسوی و کروبی و همسرانشان تلاش کرده اند تا ذهنیت آنها را آرام آرام و بدون توسل به خشونت و زور به سوی هدف حساب شده ای سوق دهند -هدفی که بی شک نمیتواند متفاوت باشد از آنچه که بخش دیگر رژیم از طریق معامله با اصلاح طلبان برنامه ریزی کرده است. این تصور و انتظاری بسیار راحت و منطقی است که دو تیم مذکور، یعنی ماموران مسئول مهندسی روانی رهبران محبوس جنبش، و ماموران مسئول معامله سیاسی با خاتمی و همراهانش، مانند دو لبهٔ یک گاز انبر تحت هدایت یک دست، و اگرچه در جهاتی به ظاهر متفاوت اما عملا به سوی یک هدف خاص حرکت و عمل کرده باشند.

به عبارت دیگر، این به هیچوجه اتفاقی غیر ممکن نیست که در طی این سه چهار ماهی که موسوی و کروبی و همسرانشان در حبس و تحت نظارت و مهندسی کامل اطلاعاتی و روانی (بدون کوچکترین دسترسی به جهان خارج!) به سر برده اند به شکلی روی آنها کار شده باشد که قانعشان کرده باشند بهترین و عملی ترین راه برای آنان پیوستن به ولی فقیه است، و چه بسا در تاکید آن ذهنیت حتی وعده هائی ظاهرا غیر ممکن از قبیل نابود سازی باند احمدی نژاد توسط ولی فقیه نیز به آنان داده شده باشد، وعده ای که اکنون در مقابل چشمان متحیر آنان در عملی شدن است.

با توجه به امکان پذیر بودن چنین سناریوئی، من شخصا این اندیشه را غیر ممکن نمیدانم که مهدی کروبی مثلا، اگر امروز بعد از آنهمه «کار» روانی که رویش انجام گرفته از حبس آزاد شود، خود را در موضعی اعلام کند به کلی متفاوت از آخرین مواضع قبل از حبس خود، تا حدی که چه بسا صد و هشتاد درجه مثلا با موضع گیری های اخیر سخنگویش یعنی مجتبی واحدی (اینجا) تفاوت داشته باشد.

البته واضح است که اینگونه سناریو هائی را نمیتوان با اطمینان مطرح کرد، تا روزی که خود موسوی و کروبی بیرون بیایند و حرف بزنند و موضع خود را بیان کنند، اما در هر حال من شخصا با توجه به نشانه هائی که اخیرا مشاهده کرده ام دارم خودم را برای آن سناریوی تلخ آماده میکنم...