۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

به هوش باشیم و اجازه ندهیم خامنه‌ای با قربانی کردن احمدی‌نژاد خودش را نجات بدهد

این متن ابتدا در سایت خودنویس منتشر گردیده است.

تمام شواهد و قرائن اخبار ایران حکایت از این دارد که خامنه ای به این نتیجه رسیده که برای نجات حکومتش باید قربانی پرواری انجام دهد، و احمدی نژاد را مناسبترین کاندیدا برای قربانی کردن یافته است.

آنچه واضح است این است که طی چند هفته گذشته خامنه ای موفق شده تا با یک مانور و چرخش سیاسی سریع و کاملا غیر منتظره اما دقیقا حساب شده خودش را به پشت احمدی نژاد برساند و خنجری آنچنان کاری به میان شانه های او بنشاند که جان در بردن احمدی نژاد از زخم آن به نظر محال میرسد.

اما آنچه کمتر واضح است این است که چرا و به چه دلیلی خامنه ای تصمیم به چنین چرخش ناگهانی گرفته است؟ شاید دلایل واقعی این تصمیم تنها در سالهای آینده معلوم شوند، اما آنچه هم اکنون نیز مشخص است این است که خامنه ای با این مانور غیر منتظره خود را همچنین در موقعیتی قرار داده که میتواند چند نشان را با یک تیر بزند. اجازه بدهید مرور سریعی به برخی از آن «نشان» ها بکنیم، که میتواند از یکسو جریانات اخیر را در پرسپکتیو مناسبتری قرار دهد، و از سوی دیگر این متن را به موضوعی که در تیتر آورده ام، یعنی خطرات این مانور خامنه ای برای جنبش آزادیخواهی
در ایران و مسئولیت ما در قبال آن خطرات میرساند:

  1. البته واضح ترین و اصلی ترین هدفی که خامنه ای با این ضربه بر احمدی نژاد به دست میآورد این است که احمدی نژاد و باندش را که در پی شکست و اضمحلال سیاسی اصلاح طلبان، و بخصوص پس از شکست خوردن جنبش سبز داشتند تبدیل به رقیب و تهدیدی عملی برای خود ولایت فقیه میشدند تا پیش از اینکه به دردسری جدی و غیر قابل کنترل تبدیل شوند از میان برمیدارد.

  2. از طرف دیگر اما، از بسیاری شواهد و قرائن (که برای طولانی نشدن مطلب اینجا بحث نخواهم کرد)‌ اینطور بر میآید که گفتگوهای مفصلی در پشت پرده با برخی از رهبران اصلاح طلبان انجام شده، و قولهائی به آنها داده شده است که خامنه ای احمدی نژاد و دار و دسته او را حذف کند و در عوض بخشهای «ولایت پذیر» اصلاح‌ طلبی این اجازه را بیابند که بار دیگر به صحنه قدرت سیاسی بازگردند (فراموش نکنیم که در واقع دشمنان و رقبای اصلی اصلاح‌ طلبان باند احمدی نژاد بوده اند، نه خامنه ای. اصلاح طلبان بخصوص تا اواخر جنبش سبز هرگز در مقابل خامنه ای نایستادند، که هیچ، بلکه مثلا همین دیروز یکی از سایتهای حکومتی مطلبی منتشر کرده بود [اینجا] که در آن احمدی نژاد را با خاتمی در زمینه «ولایت پذیری» مقایسه کرده و به این نتیجه رسیده بود که درجه ولایت پذیری خاتمی بسیار بالاتر از احمدی نژاد است).

  3. البته در این میان هاشمی رفسنجانی و اهمیت او برای خامنه ای را نیز نبایستی از خاطر دور داشت. شکی نمیتوان داشت که پس از انواع و اقسام زخم های عمیقی که باند احمدی نژاد بخصوص در یکسال گذشته بر چهره اجتماعی و سیاسی هاشمی کاشته اند، وی در سکوت یکی دو ماهه اخیر در حال تبدیل خشم سوزان خود به انتقامی سرد اما عمیق بوده است، و با توجه به سابقه دور نزدیکی او با خامنه ای از یک سو، و ریشه های عمیق او در لایه های سی سالهٔ انقلاب اسلامی از سوی دیگر، مشکل بتوان مجسم کرد که وی نقشی اساسی در هدایت خامنه ای به طراحی هجمهٔ اخیر بر احمدی نژاد نداشته بوده باشد. اگر این حدس صحیح باشد، میتوان منتظر به صحنه بازگشتن هاشمی بود که با بر خاک افتادن احمدی نژاد احتمالا مکان دیرین خود را در کنار خامنه ای باز خواهد یافت.

  4. اما آخرین و مهمترین هدفی که خامنه‌ای امید دارد با قربانی و نابود کردن احمدی‌نژاد به دست آورد ارضا و اطفای خشم عمومی مردم ایران است، و به دست آوردن «عفو» عمومی برای خون‌ها، ظلم‌ها و اجحاف‌های گوناگونی که سیاست مشت آهنین اقتضا کرده بود تا طی دو سال گذشته در دفاع از احمدی‌نژاد بر مردم معترض تحمیل شود. خامنه‌ای و برنامه ریزانش بی‌شک به این امید هستند که از یک سو با قربانی کردن و به خاک و خون کشاندن احمدی‌نژاد در مقابل چشمان مردم بتوانند لااقل بخش بزرگی از شعله‌های خشم و نارضایتی ملی را اطفا کنند، و از سوی دیگر با استفاده از واسطه‌ها و «ریش گرو بگذار» هایی مثل خاتمی بتوانند مردم را به قبول «بازگشت به زیر سقف پدر» و زیستن مجدد در چارچوبه حکومت اسلامی و ولایت فقیه متقاعد گردانند.

و البته همین نکته یا «نشان» آخری است که بیش از هر چیز من را نگران میکند. از یک طرف، همانطور که قبلا شرح دادم، واسطه ها و ریش گروگذارها متاسفانه در جامعه ما به طور سنتی نقشی بسیار موثر و مخرب ایفا کرده اند و در این جریان هم به نظر میرسد دار و دسته خامنه ای موفق شده باشند تا خاتمی و حتما برخی دیگر از چهره های شناخته شده اصلاحات را به طرق مختلفی «اقناع» کرده باشند که به این شغل شریف خانمان برانداز دست بزنند، و من شخصا خطر بسیار زیادی را از جانب سید محمد خاتمی متوجه جنبش آزادی خواهی مان میبینم. از طرف دیگر، با توجه به سابقه و آشنائی زیادی که این حکومت با مهندسی روانی جامعه ایران دارد، هراس دیگر من از این است که بتوانند این قربانی کردن احمدی نژاد را به وجه احسن برای آرام کردن احساسات مردم مورد استفاده قرار بدهند و آن سیل خروشانی را که در وهله اول موفق شده اند به زیر زمین بفرستند اکنون بتوانند به آرامش و خمودگی کامل بکشانند.

خلاصهٔ حکایت این که این وظیفه ای حساس و با اهمیت برای تک تک ماست که زبانها و قلمهای خودمان را به کار بیاندازیم و حتی المقدور اجازه ندهیم قربانی کردن احمدی نژاد تبدیل به برگ برنده ای در دست خامنه ای شود.


مادران کوهنوردهای امریکائی زندانی در ایران دست به اعتصاب غذا زدند


خانواده های دو کوهنورد زندانی در ایران طی اطلاعیه ای اعلام کردند که در سالگرد تنها ملاقاتی که «سیندی هیکی» مادر ۵۰ ساله «شین باوئر»، و «لورا فتال» مادر ۵۸ ساله «جاش فتال» از فرزندان خود در ایران داشته اند، و در اعتراض به زندانی کردن طولانی مدت و غیر موجه فرزندان خود و نیز آزارهای روانی مختلف توسط جمهوری اسلامی از طریق فرستادن پیغامهای متناقض و یا به تعویق انداختن مکرر تاریخ دادگاه آنها بدون ارائه هیچ دلیل خاصی، مادران این دو زندانی دست به اعتصاب غذا زده اند.


آقای خاتمی، امید دارم ایران مثل «بالاترین» نباشد که ماله‌کشان بتوانند مردم را به عذرخواهی از جانیان قانع کنند

این متن روز گذشته در سایت خودنویس با همین تیتر منتشر شده است.

حرفهای اخیر خاتمی در مورد عفو و بخشش بهانه خوبی شد برای ذکر مسئله‌ای که مدت‌هاست در ذهنم بوده در مورد روش‌های مشابهی که جمهوری اسلامی و مدیریت سایت بالاترین برای کنترل و مدیریت بحران استفاده کرده‌اند، و درس‌های سیاسی/اجتماعی که ممکن است بتوان از این مسئله گرفت. این روش‌های مشابهی که عرض کردم عبارت است از یک‌سو استفاده از تاکتیکهای «اختلاف بیانداز و حکومت کن» و «هر کسی را به ذائقه خودش تطمیع کن»در پشت پرده و با به اصطلاح «دانه درشت‌ها»، و از سوی دیگر سیاست مشت آهنین و سرکوب بدون رد و برگرد در جلوی صحنه نسبت به هر کس در هر سطح که کلمه‌ای به مخالفت با سیاستهای رژیم/سایت بگوید، و نهایتا استفاده از برخی از همان «دانه درشت‌ها» برای منحرف کردن جریان مطالبات مردم.

برای من و بسیاری دل‌سوزان دیگر این حقیقتا دردناک بود که با چشم خود دیدیم چگونه در مورد جامعه بالاترین این مخلوط عجیب از سیاست دوگانه پشت پرده و روی صحنه موفق شد زمانی که از حد گذشتن روش مدیریتی و رفتارهای خشونت آمیز، غیر قانونی، غیر عادلانه و ضد دموکراتیک مهدی یحیی‌نژاد موجب خیزش بزرگی در جامعه کاربران بالاترین شده بود، او را از پذیرش مطالبات کاربران برای تغییرات اساسی در نحوه مدیریت سایت و بالطبع از دست نهادن سودهای سرشار نجات بدهد.

اتفاقی که در بالاترین افتاد نه تنها دردناک بود از آن جهت که دیدیم موفق شدند آن جامعه نمونه را که به نوعی محل امید ایران و ایرانیان بودند به سر فرود آوردن و قبول یک سیستم عمیقا ضد آزادی، دیکتاتوری و غیر شفاف قانع کنند، بلکه بیشتر از آن دردناک بود چون این پیغام آشکار را داشت که اگر این جامعه نخبه را میتوان به همین سادگی کنترل کرد تا به سکوت و قبول این نوع سیستم مدیریتی تن در دهد، پس واضح است که همین سیاست‌ها به راحتی قادر به سرکوب و کنترل تمایلات آزادی خواهانه در جامعه حقیقی ایران نیز خواهد شد که به مراتب از لحاظ سواد و آگاهی متوسط پائین تری دارد تا جامعه مجازی.

اما برای من که به دلایل مختلف از نزدیک و در بطن اکثر گفتگوهائی که بین گروه‌های کاربری و نیز بین گروههای کاربری و مدیریت سایت حضور داشتم، در طی این جریان واضح شد که چند بُعد بخصوص در میان جامعه کاربران به عنوان «ستون» موفقیت تاکتیک‌های مهدی یحیی‌نژاد عمل کردند، و به صراحت می‌گویم که مهم‌ترین و بزرگترین این «ستون» ها وجود کاربرانی بود که نقش «واسطه» و «دلال»، یا «ریش گرو بگذار» در مقابله بین مردم و صاحب قدرت را بر عهده گرفتند. یعنی درست همین کاری که الان جناب سید محمد خاتمی دارد انجام می‌دهد.

بعد از اینکه مهدی یحیی‌نژاد در بالاترین دست به تصفیه گسترده‌ای زد به طوری که طی حدود بیست و چهار ساعت از یکطرف صدها کاربر مخالف جمهوری اسلامی را بدون سر و صدا و بدون ارائه دلیلی و تنها با بهانه کردن کارهای چند کاربر پر سر و صدا حذف کرد و در همان حال صدها و صدها مطلب را نیز بدون ارائه هیچ دلیلی از سایت پاک کرد، و بعد از اینکه خبررسانی شد و کاربرها عکس العمل نشان دادند و وضع بالاترین به شکل حادی رسید که به نظر میرسید هیچ راهی به جز تسلیم مدیریت سایت به اجرای یک سیستم شفاف تر و تن در دادن او به قبول ماهیت ضد جمهوری اسلامی جامعه بالاترین باقی نمانده بود، درست در همان زمانی که «حکومت» بالاترین و ولی فقیه و گرداننده آن یعنی مهدی یحیی‌نژاد در ضعیف‌ترین نقطه برای چانه زدن بودند، یحیی نژاد موفق شد تا با تمرکز و به کار گرفتن(تهدید و/یا تطمیع) نقاط ضعف و «ذائقه»‌های خاص برخی از دوستان کاربر شناخته شده (که از شرح جزئیات آن به دلیل شخصی شدن این نوع اطلاعات معذورم) آنها را به نرم کردن مواضع خود قانع کند، و به شغل شریف «ریش گرو گذاری» وادارد، و با استفاده از تاثیر گسترده این افراد بر جامعه به دلیل شناخته شده، معتمد، خیر خواه و «خوش‌قلب» بودن آنان جریان خروشان سیلاب مردمی را آرام آرام به نفع خود تغییر جهت دهد یا «استحاله» کند.

برای من و دیگرانی که مثل من فکر می‌کردند، مائی که با دیدن خیزش مردمی کاربران شک نداشتیم که بالاترین دارد برای ورود به یک مرحله جدید از تفکر و نظم سیاسی-اجتماعی آماده می‌شود، این حکایت شکست و سرخوردگی بسیار بزرگی بود، که با چشم خودمان دیدیم چگونه مدیران موفق شدند کاربران را علیرغم تمام انرژی و تلفاتی که در این جریان از سوی آنها سرمایه گذاری شده بود، به بسیار کمتر از آنچه که خواسته بودند (تقریبا به «هیچ»!) قانع کنند. من شخصا هرگز به بالاترین برنگشتم، و روابط بین من و مدیریت بالاترین هم هیچوقت بهبود نیافت، اما هنوز هم از دور تحولات بالاترین را تعقیب می‌کنم، و حسرت می‌خورم که چطور فرصتی بسیار گران‌بها برای پیشرفت عمومی سرکوب شد و سایت بالاترین در نتیجه آن به این فضای خنثائی که امروز می‌بینیم تبدیل شد.

نمیدانم این وسط مقصر اصلی وجود دارد یا خیر، و واقعیت هم این است که این سئوال در دراز مدت نه ربطی دارد و نه فایده‌ای. اتفاقی که در بالاترین افتاد اتفاقی بود که همه با هم انجام دادند. از یک طرف هیچ کدام از سه طرف عمده (کاربران، واسطه ها، و مدیریت) بدون وجود آن دیگران نمی‌توانستند به این نتیجه خاص برسند، و از طرف دیگر اگر هر کدام از این سه مولفه از حکایت حذف شده بود هم باز احتمالا نتیجه بسیار متفاوتی به دست می‌آمد. درست مثل تحولات سیاسی جامعه حقیقی، این کاری است که همه باهم انجام می‌دهیم، و هرگاه به عمق مطلب نگاه کنیم خواهیم دید که بسیار مشکل بتوان گروه یا فرد خاصی را سرزنش کرد.

اما سئوالی که امروز شاید بیش از هرچیز «مربوط» و مفید باشد این است که آیا ممکن است ما از این حکایتی که در بالاترین اتفاق افتاد درس عبرتی بگیریم و سعی کنیم و اجازه ندهیم که جنبش مردمی‌مان در همان دامی که خیزش کاربران بالاترین افتاد بیافتد؟ امثال «خاتمی» انسان‌های بدی نیستند، که هیچ، بسیار هم انسان‌های خوبی هستند، همانطور که بالاتر فهرست کردم، انسان‌هائی هستند «شریف»، «معتمد»، «خیر خواه»، «خوشقلب» و غیره... اما عجب این که همین انسان‌های خوب می‌توانند بزرگترین لطمه‌ها را به پیشرفت جوامع بشری وارد بیاورند، و در طول تاریخ هم چه بسیار چنین کرده‌اند.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

سایت سپاه: رمال احمدی نژاد «قلب، هوش و چشم افراد را بی اثر و به تعبیر عوامانه کر و کور میکرد»


وضع جنگ و جدال بین حیدری ها و نعمتی ها در جمهوری اسلامی به جائی رسیده که بدون شک تاریخ از آن به عنوان روزهائی که ایران در دل جهل و نادانی غوطه میخورده شاهد خواهد آورد.

اما متنی که امروز در وبسایت وابسته به سپاه پاسداران منتشر شده گوی سبقت از دیگران را که هیچ، احتمالا رکورد گینس تاریخ جهان را هم در انعکاس میزان بلاهت و خرافی گری ممکن در یک سیستم سیاسی از آن خود خواهد کرد.

با توجه به اینکه متن کلا همه اش «گُل» است، به جای اینکه سعی کنم گُلهایش را برایتان سوا کنم اجازه بدهید کل خبر را که در نشریه «جوان» آمده اینجا کپی کنم تا حالش را ببرید. اصل متن را هم اگر خواستید میتوانید اینجا ببینید.

از شما دعوت میکنم که ضمن خواندن این متن به این واقعیت بیاندیشید که نویسنده ها و ناشران این متن کسانی هستند که قدرت سیاسی، اقتصادی، و نیز تسلیحاتی کشور هشتاد میلیونی ایران را در دست دارند.

ویژه- ناگفته های تکان دهنده از پرونده رمال جریان انحرافی

اخبار بدست آمده حکایت از آن دارد یکی از رمالان در ارتباط با جریان انحرافی که اخیرا بازداشت شده دارای انحرافات و مفاسدعمیق اخلاقی – دینی بوده است.جوان آنلاین پیشاپیش از انتشار چنین مواردی ضمن طلب بخشش از حضرت باری تعالی از خوانندگان نیز پوزش می طلبد و لی از آنجا که انتشار چنین مواردی به روشن روشن اذهان عمومی و مشخص شدن بیشتر عمق انحراف این جریان می شود ضمن انتشار این اطلاعات از بینندگان سایت می خواهد اگر مطالب مستندی در مورد نامبرده دارند با تلفن 88498443 تماس و یا از طریق پست الکترونیک سایت با ما تماس حاصل نمایند.

به گزارش«جوان آنلاین»،نامبرده از طریق آغشته کردن قرآن به نجاست به قدرت شیطانی دست پیدا کرده و از این طریق اعمال شنیع و غیر اخلاقی خود را دنبال می کرده است.


در پرونده وی برداشتن بکارت دختران و ارتباط با زنان شوهر دار وجود داشته است.برخی از کسانی که مورد تجاوز وی قرار گرفته اند،تصریح کرده اند که آنان به ناگاه و بدون داشتن اختیار به مسیری هدایت شده و با رجوع به منزل نامبرده خود را در اختیار وی قرار می دادند.گفته می شود تاکنون 360 فقره تجاوز در پرونده وی تاکنون ثبت شده است.


همچنین گفته می شودوی به ریاضت های عجیب غیر شرعی دست زده و بطور مثال روزانه از مدفوع خشک شده خود تناول می کرده است.


نامبرده همچنین ادعا کرده که تمام پیشگویی های وی تحقق یافته است.وی در پاسخ به این سوال که چطور برخی از پیش بینی های وی مثل فرجام انتخابات شوراها نادرست از آب درآمده ،گفته است:اجنه ها دروغ هم می گویند که یک موردش همین بوده است.


وی همچنین دارای رمز«...» بوده که با ترکیب با دو رمز دیگر فرعی می توانسته است قلب،هوش و چشم افراد را بی اثرکرده و به تعبیر عوامانه کر و کور کند.


این گزارش حاکی است وی دارای تسلط کامل به علم جفر بوده و به علوم انرژی درمانی نیزآگاهی داشته بگونه ای که در ایام بیماری ملک فهد برای درمان وی نیز چند ماهی را در کاخ او گذرانده است.


گفتنی است چندی پیش «جوان آنلاین» در خبر دیگری آورده بود:فرد مزبور با توجه به تصرف شیطانی خود بسیاری از پروژه های اقتصادی جریان انحرافی و مواردی که را که مستقیما با لیدر این جریان و نزدیکانش مربوط بوده و نیاز به دستورات لازم داشته را به پاراف می رسانده است و نامبرده از این پروژه های کلان درصدهای نجومی دریافت می کرده است.گفتنی است رمال مذکور در دفتر لیدر جریان انحرافی دارای جایگاه و اتاقی خاص بوده که هیچ کس جز این دو و یکی - دو چهره مطمئن در این جریان حق ورود به آن را نداشتند.

انتهای خبر / پایگاه اطلاع رسانی جوان / کد خبر 353066


«لوس آنجلس تایمز»: هیئت اقتصادی ایران اینجا چکار دارد؟ یا حکایت زانوی شتر


اول حکایت زانوی شتر را برای دوستان جوانتر بگویم، که نقل از حکایت مولوی است، که یک نفر شتر را دید و گفت کجا بودی؟ شتر گفت دارم از حمام میآم، و اون طرف به طعنه جواب داد که از پینه های کثیف و کلف روی زانویت مشخصه که حموم بودی (آن یکی پرسید اشتر را که هی / از کجا میآئی ای اقبال پی؟ / گفت از حمام گرم کوی تو / گفت خود پیداست از زانوی تو).

بگذریم، اما شان نزول مولوی هم دولت آمریکاست و این ادعایش که ایران را تحت تحریمهای شدید گذاشته، و تناقض این ادعا با خبر «لوس آنجلس تایمز» که در مقاله ای با حیرت از دعوت و حضور رسمی یک هیئت بزرگ اقتصادی و تجاری ایرانی در ایالات متحده خبر میدهد، آن هم در هنگامی که جمهوری اسلامی به ظاهر تحت تحریمهای سخت اقتصادی از سوی دولت ایالات متحده است!

این مقاله که تحت عنوان «چرا یک هیئت اقتصادی ایرانی به ایالات متحده میآید؟» منتشر شده است خبر میدهد که قرار است در تاریخ هفدهم ماه مه (امروز) یک هیئت بزرگ شانزده نفره مرکب از مسئولان شرکتهای اقتصادی از ایران که توسط ایالات متحده برای شرکت در یک نمایشگاه و گردهمائی بزرگ اقتصادی به نام «فیوچرالیا» دعوت شده است، وارد شهر کانزاس سیتی در امریکا شود.

به گزارش لوس آنجلس تایمز، محمد رضا سبز علی پور، مدیر «مرکز تجارت جهانی» جمهوری اسلامی که خبر سفر این هیئت را در حضور خبرنگاران اعلام کرده است همچنین اضافه کرده که شرکت در این گردهمآئی به شرکتهای اقتصادی ایران کمک خواهد کرد تا نقش بیشتر و گسترده تری در صحنه اقتصاد و تجارت جهانی ایفا کنند.

این مقاله از قول سبز علی پور مینویسد، «ایران تحت تحریم و ایالات متحده میزبان این گردهمائی است، آنها میتوانستند هیئت ما را حذف کنند، اما خوشبختانه چنین نکردند، و به تمام اعضای هیئت نیز ویزاهای سه ماهه اعطا شده است»

«لوس آنجلس تایمز» همچنین اضافه میکند که طبق گزارشات دریافت شده کمپانی های شرکت کننده ایرانی از دسته های صنعتی هستند که شامل صنایع شیمیائی، صنایع خانگی، رنگ و خوراکی میباشند. این مقاله مینویسد، «مقامات ایرانی بایستی سراز پا نشناسند که در میان تحریمها به یک هیئت تجاری صنعتی آنها توسط وزارت امور خارجه دولت امریکا اجازه شرکت و ویزای سفر داده شده است.»

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

درد سر جدید برای وزارت ارشاد احمدی نژاد: اجازه چاپ و هدیه دادن قرآنی با ستاره داوود روی جلدش!


ببینیم این یکی حکایت به کجا خواهد کشید. وزارت ارشاد احمدی نژاد در سال ۸۹ اجازه چاپ این قرآن را صادر کرده که روی جلدش کلمه «قرآن العظیم» در دل یک ستاره داوود گذاشته شده . . . تازه بنا به گزارش رسانه های حزب اللهی (مثلا اینجا ، اینجا، یا اینجا) اخیرا چندین نسخه از همین قرآن را هم همان وزارت ارشاد به عنوان هدیه به افراد مختلف از جمله دانشگاه تهران داده . . .

خلاصه جای غریبی است این جمهوری اسلامی، آدم گاهی احساس میکند در یک فضای رویا مانند بین مرزهای جنون، کمدی، تراژدی، و کابوس غوطه ور است.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

روزنامه سپاه پاسداران:«جریان انحرافی» میخواست نیروی 14میلیونی «فتنه» را به نفع خود وارد صحنه کند


روزنامه «جوان»، متعلق به سپاه پاسداران، تحلیلی جالب از دلایل احمدی نژاد برای موضع گیری اخیرش در مقابل خامنه ای منتشر کرده است که ناخواسته از یک طرف میزان هراس و تزلزلی را که سران جمهوری اسلامی در حال تجربه کردن هستند منعکس میکند و از طرف دیگر عمق آگاهی دردناک آنان از پایگاه وسیع مردمی جنبش سبز را به وضوح نشان میدهد.

در این مقاله، که تحت عنوان «اهداف پنهان جریان انحرافی در چالش اخیر» منتشر شده است، دلایل موضع گیری جدی اخیر توسط احمدی نژاد در برابر خامنه ای مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. طبق این تحلیل روزنامه سپاه، دلیل اصلی مقاومت و مخالفت احمدی نژاد در برابر دستورات خامنه ای «ثبت تعارض» خود با ولایت فقیه بوده است، به این معنی که احمدی نژاد با این کار میخواسته «گفتمان خود را زاویه‌دار با رأس نظام نشان داده و با ثبت تعارض خود با حاکمیت اقدامی عملی در تکمیل مواضع نظری خود در این راستا داشته باشد و این اطمینان را به اصحاب فتنه، سکولارها، سلطنت‌طلبان، منافقان و اپوزیسیون بدهد که این تعارض بر خلاف ادعای آنان که می‌گویند جنگ زرگری است، "وجود عینی" دارد.»

به عبارت دیگر، بر اساس تحلیل روزنامه سپاه پاسداران، دلیل اصلی ایستادگی احمدی نژاد و یارانش در برابر خامنه ای نشان دادن «چراغ سبز» به مردم و طرفداران جنبش سبز و جذب آنها بوده است، تا بتوانند با برخورداری از قدرت آنها در کوتاه مدت از خامنه ای امتیاز بگیرند، و در دراز مدت نیز زمینه را برای پیروزی در انتخابات آینده مهیا کنند.

باز هم به عبارتی دیگر، حامیان جنبش سبز آنقدر اهمیت، گستردگی و عمق اجتماعی دارند که گروهی به پیچیدگی احمدی نژاد و یارانش که کودتای انتخاباتی ۸۸ را با چنان ابعاد وسیعی برنامه ریزی کردند به این نتیجه رسیده اند که به نفعشان است تا بر علیه ولی فقیه بایستند و در عوض حامیان جنبش را در کنار داشته باشند. یا باز به عبارت دیگر، برنامه ریزان کودتای ۸۸ با تمام شم سیاسی خود اکنون به این نتیجه رسیده اند که حامیان جنبش مردمی وزنه سیاسی به مراتب سنگین تر از حکومت و ولایت فقیه را تشکیل میدهند...

البته جالب اینجاست که نویسنده مقاله حتی زحمت انجام تعبیر فوق از متن خود را نیز به خواننده وانگذاشته، بلکه خود به صراحت ضمن اشاره به وسعت پایگاه مردمی جنبش سبز («فتنه») ادعا میکند که احمدی نژاد این «ثبت تعارض با حاکمیت» را به این دلیل انجام داد که «احساس کرد باید دست به فرایندی بزند که نیروهای منتقد و مخالف گفتمان دولت را جذب خود کند و در این راه با عملکردهای خاص، پایگاه اجتماعی خود را از نیروهای ارزشی به سمت پیاده نظام فتنه و اصلاح طلبان سوق دهد،» و دلیل تصمیم احمدی نژاد و همدستانش («جریان انحرافی») برای رویگرداندن از ولی فقیه و حرکت به سوی مخالفان جمهوری اسلامی نیز این اعتقاد آنها بوده است « که پایگاه اجتماعی امت حزب‌الله حدود 3 الی 4 میلیون و پایگاه فتنه‌گران 14 میلیون است.»

به گمانم موضوع به قول معروف «اظهر من الشمس» باشد و نیازی به تحلیل و تفسیری بیش از این نداشته باشد که وقتی محمود احمدی نژاد که خود طرف و مدعی اصلی در قضیه کودتای انتخاباتی و جنبش سبز بوده است بر این باور است که پایگاه اجتماعی «فتنه گران» حداقل چهار یا پنج برابر پایگاه حزب اللهی هاست، دیگر بقیه دار و دسته جمهوری اسلامی باید به قول معروف صلواتی بفرستند و بروند خانه هاشان تا دیر نشده.