۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

حذف بیش از یکصد و شصت کاربر شناخته شده از بالاترین طی بیست و چهار ساعت گذشته

طی بیست و چهار ساعت گذشته (شنبه و یکشنبه) مسئولان بالاترین در یک حمله گسترده و بی سابقه نه تنها تعداد زیادی از لینکها را حذف کردند، بلکه به آن هم اکتفا نکرده حسابهای تعداد زیادی از کاربران را نیز بسته اند. مسئولان بالاترین همچنین دقایقی پیش امکان فرستادن دعوتنامه را نیز از تمامی کاربران گرفته اند. به عبارت دیگر، امروز یک کودتای تمام و کمال در بالاترین انجام گرفته است.

افراد حذف شده اغلب کاربرانی پر طرفدار هستند که با ارسال لینکهای مختلف دست به اعتراض به سیاستهای اخیر مبتنی بر سانسور و حذف در بالاترین زده بودند، و لینکهای حذف شده نیز اغلب لینکهائی هستند که رای کافی آورده بودند و به بخش لینکهای پر طرفدار (داغ) رسیده بودند.

من از تمام کسانی که دوستدار مفهوم آزادی بیان و احترام به حقوق اولیه بشری افراد میباشند در خواست میکنم تا فعالیت خود در آن سایت را حد اقل تا زمانی که مسئولان سایت مشخصا و رسما از سیاستهای حذفی و سرکوب کاربران عقب نشینی کنند و آن عقب نشینی را اعلام کنند متوقف نمایند.

-------------------
پ.ن: لیست در حال رشد کاربران حذف شده تا این لحظه به شرح زیر است (با تشکر فراوان از تمام دوستانی که اطلاع رسانی کرده اند):


      1. 22ze

      2. 00iran

      3. dara2010

      4. yakamoz

      5. khaki

      6. sashtyani

      7. gomnamian

      8. green.path

      9. brabt

      10. gogreen

      11. khashak45

      12. azadi_1388

      13. noqte

      14. anakanda

      15. havaspart

      16. irane-azad

      17. aydeniz

      18. roger_s

      19. cesc

      20. behrangi

      21. zeus_1

      22. khalesoske

      23. malekius

      24. dardmand

      25. radiman

      26. Atlas21

      27. mehrankamali

      28. amiroo

      29. truepars

      30. unit

      31. phenom

      32. ramtin5790

      33. kenny

      34. ddno

      35. ezel

      36. shooresh_1

      37. malcolm

      38. godfighter

      39. rabinhod

      40. kohaix

      41. elmira2009

      42. mandir

      43. sansor

      44. mohareb

      45. kamyiran

      46. kajputin

      47. jacklondon

      48. borna-16

      49. jouyandeh

      50. donjuan

      51. dahri

      52. caesar

      53. douran

      54. shahab777

      55. goleyas

      56. invictus

      57. cansu

      58. greenit

      59. punishment

      60. shahinfm

      61. hamseda_19

      62. TAN-TAN

      63. elmielnaz

      64. yahoo

      65. mandir

      66. nevermore

      67. Aliba

      68. down_under

      69. ayeneh50

      70. s.jf

      71. datiss

      72. dr.mosadeq

      73. tabrizian

      74. sikhunak

      75. xload

      76. bijan62

      77. hichkas

      78. redson

      79. vafa

      80. neogreen

      81. abcdefgh

      82. boomp

      83. frdm.green

      84. rahafree

      85. vakil

      86. swaziland

      87. albeka

      88. taraniazi

      89. senaps

      90. kolge

      91. yuxari

      92. avantgarde

      93. babek

      94. andisheh

      95. qartal

      96. yilmaz

      97. SadeqRahimi

      98. arashxan

      99. imanesabz

      100. freebehi

      101. green_path

      102. raelian

      103. humanwatch

      104. ayatollah

      105. baritaala

      106. radiman

      107. garibaldi

      108. amir80

      109. green_army

      110. sahar.k

      111. metalboy

      112. alafak

      113. alimba

      114. sakar

      115. misky

      116. manamman

      117. serpicoo

      118. marcos

      119. davidjbz

      120. minatarin

      121. mustafa68

      122. hamidnight

      123. odiseh60

      124. zarivar

      125. mypc

      126. shapal

      127. Behzaad

      128. kamangiri

      129. ferdows

      130. sinabalkan

      131. jokershadow

      132. 2fun

      133. ghalamsabz

      134. comrade

      135. socialman

      136. divaneh

      137. aypirzan

      138. shahtoot

      139. maraliran

      140. eng.saraf

      141. gece

      142. mehrdadsa

      143. hypatia

      144. dad_bidad

      145. dunews

      146. happy

      147. arctic.sun

      148. vahraz

      149. alihm

      150. liberte

      151. feminist01

      152. racist

      153. lordomid

      154. ernesto

      155. sarv

      156. apar

      157. _30morgh

      158. w12345

      159. mahdi626

      160. benq

      161. golaqa

      162. nimazad

      163. kavin

      164. why09



      ۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

      خداحافظ «بالاترین»؟


      فکر نمیکردم عملا روزی برسد که چنین متنی بنویسم و چنین حرفی بزنم، اما متاسفانه به نظر میرسد آن روز از راه رسیده است، و اگرچه مدتهای زیادی در مقابل فکر و عمل اینکار مقاومت کردم، و حتی خیلی وقتی نیست که به بقیه هم تاکید کردم که نبایستی چنین کاری کنند، اما سراشیبی که مسئولان سایت بالاترین در پیش گرفته اند سایت را آرام آرام به نقاطی رسانیده که برای من ماندن یا نماندن به یک تصمیم مهم اخلاقی تبدیل شده است.

      چقدر غمگینم از اینکه بعد از حدود چهار سال فعالیت در بالاترین (یکی دو سال اول با نام مستعار، و یکی دو سال گذشته با نام خودم) اکنون به روزی رسیده ام که دیگر نمیتوانم به راحتی به این سئوال پاسخ بدهم که آیا ماندن و ادامه به نوشتن و به این ترتیب کمک به ادامه وجود و موفقیت رسانه ای سایت بالاترین کاری مثبت است برای مردم کشورم یا کاری منفی، آیا کمک به ادامه موفقیت سایت بالاترین و در نتیجه حمایت کردن از سیاق تفکر و مدیریت ضد دموکراتیکی که آن سایت اخیرا در پیش گرفته است هیچ توجیه اخلاقی یا حتی سیاسی و یا عملی دارد یا خیر.

      و از آن هم بیشتر متاسفم از اینکه احساس میکنم پاسخ من به سئوال فوق روز به روز به سوی علامت منفی سوق میکند.

      برای آنکه مبهم نگفته باشم اجازه بدهید اینرا بنویسم که آنچه دارد مرا متقاعد میکند که شاید زمان جدا شدن از بالاترین رسیده باشد رفتارهای اخیر مسئولان بالاترین است که در آن برخی لینکها (مثلا اینجا را ببینید)، با وجود آوردن رای کافی، نه تنها به تصمیم مدیران بالاترین از رفتن و رسیدن به صفحه اول محروم شده اند، بلکه مدیران پای تجاوز خود به حقوق کاربران را از آن هم فراتر نهاده اند و لینک را کلا حذف کرده اند. اگرچه حاضر شده بودم تا دخالت مدیریت در آزادی های فردی کاربران تا حد جلوگیری از رسیدن برخی لینکها به صفحه اول را در موارد استثنائی و در صورت وجود استدلالهای محکم بر علیه یک لینک بپذیرم، اما حذف کامل لینکهای کاربران رفتاری است آنچنان ضد دموکراتیک و غیر قابل قبول که برای من اخلاقا امکان پذیرش چنین چیزی وجود ندارد.

      من هنوز تصمیم نهائی و قطعی برای ترک بالاترین را نگرفته ام، اما به چنین تصمیمی بسیار نزدیک هستم، و این متن را هم به این امید نوشته ام که شاید تاثیری هرچند کوچک در تغییر جهت مدیریت و روشی که برگزیده اند داشته باشد، چرا که اگرچه امید کمی دارم، اما بسیار ترجیح میدهم که احساس کنم بالاترین هنوز میتواند خودش را نجات بدهد و بمانم و به خدمت ادامه بدهم، تا این اندیشه که امکان بازگشتی نمانده و تنها مسیری که بالاترین از این به بعد خواهد رفت پائین و پائینتر است...

      ----------
      دنباله این مطلب را اینجا بخوانید: کودتا در بالاترین. تکلیف مشخص شد.

      ۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

      نامه ای از زینب خواهر حسین به میرحسین شوهر زهرا


      فرزند گرانقدر، میر حسین موسوی،

      با درود و شکر از اینکه با قیام خود در دو ساله گذشته و با مایه گذاشتن از شرف و همت انسانی خود و همراهان خود آبروی رفتهٔ خاندان محمد و علی را در این سیلاب تاریخی از تخریب بیش از پیش نگه داشته اید، امروز شنیدم که به همراهان و دوستان خودتان سفارش کرده اید تا «زینبی عمل کنند»، یا به عبارت دیگر این بندهٔ کوچک خدا را سرمشق کار و رفتار خود قرار دهند.

      از آنجا که رفتار و مرام شما آنچنان نوری در دل تاریکی تاریخ کشورتان برپا کرده که از دوردستهای تاریخ قابل روئیت شده اید، و از آنجا که برای همت و شجاعت شما و همراهان شما ارزش و عزت خاصی قائل هستیم، این نامه را میفرستم تا همراه تشکر از عنایت خالصانه شما به بنده و خویشانم در خاندان محمد، از شما تقاضا کنم که به یک واقعیت مهم و اساسی بیش از پیش توجه فرمائید، و آن اینکه من و پدر و برادرانم هزار و چهارصد سال پیش از شما زیستیم و از دار فانی رفتیم.

      فرزند وارسته ما، میرحسین! چه ما و عزیزانی مانند خود شما بخواهیم و چه نخواهیم، حقیقت آن است که هرچند ما و همراهانمان انسانهای وارسته و آزاد اندیشی بوده ایم، اما از دریای عظیم تجربیات و دانشی که بنی بشر در این هزار و چهارصد سال پس از ما کسب کرده است بی بهره و بی اطلاع بودیم، و حاصل آن که اندیشه و افکارمان ابعاد و حدودی بس محدود تر از عزیزانی مانند خودت و بزرگ مردمانی که در زمان تو میزیند دارد.

      فرزند خوب ما، میرحسین عزیز! وقت ضیق است و سخن بسیار. تو خود خوب میدانی که گرچه ما به ظاهر مرده ایم، اما روح ما در میان خلائق شما سرگردان است و گرچه که صد البته از عنایات و الطاف خالصانه شما به خود شادیم و مشعوف، اما به جهت اینکه هنوز نتوانسته اید در دل و جان خود با ما وداع بگوئید این روح سرگردان ما توان این نیافته که راه خود برود وبه حضورحضرت حق بپیوندد، و ما بی صبرانه در انتظار آن روزی هستیم که رها گردیم تا به سرمنزل خود برسیم. پس ای عزیز کلام اینگونه کوتاه کنم که اگر شادی و رضا و آزادی حقیقی ما میخواهی دو نکته را به خاطر بسپار و هرگز از یاد مبر: اول آنکه آنچه که باید در منظر دلت گوی سبقت از خشنودی و رضای مرده ها ببرد خشنودی و رضای زنده هاست، و دیگر آنکه اگر کسی باید از کسی چیزی یاد بگیرد این مائیم که بایستی شما را سرمشق خود کنیم، چرا که شما هزار و چهارصد سال بیشتر از ما درس و تجربه علم و اجتماع و تاریخ و سیاست و اندیشه در توشه دارید.

      پس اکنون برو فرزند خوب ما، برو و به خلایق و همراهانت هم سلام و درود ما را برسان و بگو که چشمان ما در انتظار قدم بزرگ آنهاست که نه تنها خودشان را از جنگل تاریکی ها بیرون بکشند، بلکه روح ما را هم از قرنها سرگردانی نجات بدهند تا سر به دامن ابدیت بگذاریم و آسایشی بیابیم.

      ۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

      جنبش سبز و استفاده تکثر گرایانه از قالبهای متفاوت اسطوره


      یک سئوال جالبی که مدتها در ذهن من بوده این است که قالب اسطوره ای جنبش سبز کدام خواهد بود. انقلاب ۵۷ قالب اسطوره ای مشخصی داشت، که همان اسطورهٔ امام حسین و جنگش با یزید باشد. در مورد این هم زیاد نوشته شده (لااقل متنهای تحقیقی و دانشگاهی را میگویم، گرچه مطمئن نیستم تا چه حد متنهای عمومی به این موضوع پرداخته باشند؟ اگر از دوستان کسی اطلاعاتی در این زمینه دارد ممنون میشوم بدانم). بعد از انقلاب هم که جمهوری اسلامی از همان آغاز با نوعی تطبیق تلویحی با اسطوره های مربوط به «صدر اسلام» شروع شد و کم کم حتی این انطباق در اذهان مسئولان و مردم تا حدی پیش رفت که نه تنها افکار و عملکردهای افراد و گروههای مختلف با قالبهای اسطوره ای پیش ساخته ای مثل «صدر انقلاب»، «منافقین»، «خوارج»، «ابوموسی اشعری»، «طلحه و زبیر» و البته «علی» و غیره به درک و هضم جامعه میرسیدند، بلکه حتی مسائلی که بین خود سردمداران پیش آمد هم با داستان انشقاق سیاسی بزرگ اسلام منطبق میگشت.

      اگر چه این جریان هیچوقت از حرکت باز نماند (یکی از جدید ترین نمود هایش، یعنی حکایتهائی مثل شعار «خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است» در مقابله با میر حسین، یا از آن هم نزدیکتر، «غدیر قم» در رابطه با بحث انتخاب مجتبی به عنوان «جانشین» خامنه ای را حتما در خاطر دارید)، اما چند سال پیش بود که محمود احمدی نژاد برای اولین بار اسطوره ای غیر اسلامی را به متن سیاسی جمهوری اسلامی معرفی کرد، یعنی اسطوره ایرانی «کاوه آهنگر و ضحاک مار به دوش». شاید خیلی از شما آن حکایت را در خاطر داشته باشید که چگونه بر سر زبانها افتاد که پدر احمدی نژاد آهنگر است و خودش کاوه است و رفسنجانی هم ضحاک. اما اگر آن را هم در خاطر نداشته باشید حتما حکایت اخیر ترش را به یاد میآورید که همین یکی دو ماه پیش بود، که احمدی نژاد «منشور حقوق بشر» کورش را به نمایش گذاشت، و «کاوه آهنگر» و «کورش هخامنش» را هم به بارگاه آورد و بر گردنشان چپیه (همان چفیه خودشان) انداخت.

      اینها را همه توی پرانتز نوشتم که به این سئوالم برگردم که جنبش سبز کدام اسطوره ای را به عنوان قالب انتخاب خواهد کرد. از یکطرف جنبش سبز رفرنس های فراوانی به انقلاب پنجاه و هفت داشته است (چطور میشود فراموش کرد ماههای اول جنبش را که تمام بحثها و عکسها و متن ها در رابطه با انقلاب ۵۷ بودند و جنبه های مختلف تاریخی، روانی، اجتماعی و سیاسی آن)، در همان رابطه علاوه بر اشاره های میر حسین موسوی به «روزهای طلائی صدر انقلاب» و یا «کاری زینبی کردن»، شعارهای «الله و اکبر» و «یا حسین میر حسین» و غیره در خاطره هایمان هستند و هنوز گاهی حتی میشود شنیدشان.

      اما از طرف دیگر هم در متن و بطن همین جنبش سبز اشاره های پررنگ و مکرری به تاریخ و اسطوره های پیش از اسلام دیده ایم، از جمله همان اسطوره کاوه و ضحاک (با این تفاوت که اینبار خامنه ای ضحاک است و لذت فراوانی که میبرد از خوردن مغز جوانان و متفکران ایرانی و احمدی نژاد هم شیطان است که به قالب آشپز خودش را به ضحاک رسانید و شانه اش را بوسید تا بر آن مار سبز شود)، و نیز عبارت «فرزندان کورش و داریوش» که به عنوان نوعی نماد افتخار برای ایرانی بودن در مقابل اسلامی بودن معمول شده است (باز در مقابل تلاش احمدی نژادی برای پیوند دادن آن به سنت اسلامی و عربی از طریق چپیه انداختن بر گردن سربازان هخامنشی)، و یا حتی اخیرا که یک اسطوره غیر ایرانی و غیر عربی جلوه بسیار محکمی پیدا کرده است، یعنی اسطورهٔ فرعون، که همان تجسم خدا بر روی زمین یعنی خامنه ای باشد (و در آن میرحسین موسوی نه از بابت اسم کوچکش، حسین، بلکه از طریق اسم فامیلش، یعنی «موسوی» نقش موسی را پیدا میکند).

      به عبارت دیگر یکی از مشخصات جنبش سبز استفاده تکثر گرایانه آن از سمبلیسم تاریخی و گرد آوردن اسطوره های متفاوت در قالب یک گفتمان کثرت گرا بوده است. پس متوجه هستید که سئوال اول متن من، که جنبش سبز کدام اسطوره را به عنوان قالب غالب خود برخواهد گزید، از کجا ریشه گرفته است.

      طبیعتا این بحثی است هم گسترده و عمیق، و هم در حال حاضر نامعلوم چون جنبش مردمی هنوز تاریخ نهائی خودش را ننگاشته. اما یک پاسخی که میخواهم بدهم به سئوال خودم این است که متوجه شده ام به احتمال زیاد جنبش سبز هرگز یک قالب و یک اسطوره را به عنوان تنها اسطوره و گفتمان برتر خود انتخاب نخواهد کرد، چرا که چنین انتخابی کلا با طبیعت این جنبش که یک طبیعت و سیاق به تمام معنی پسامدرن است هیچ همخوانی ندارد.

      همانطور که عرض کردم این بحث احتمالا موافقین و مخالفین زیادی دارد و منتظر شنیدن نظرات شما خواهم بود، اما به هر حال این نظر فعلی من است.

      در پایان، اجازه بدهید یک کلیپ ویدئوی کوتاه هم از یکی از آینه های پرتوان جامعه مان، یعنی ذهن مهران مدیری به شما نشان بدهم که در آن به یکی از اسطوره های رفرنس جنبش سبز یعنی ضحاک بودن خامنه ای و اشتهایش به مغز جوانان و متفکران اشاره روشن و مستقیمی شده است. این کلیپ را از سریال قهوه تلخ گرفته ام.




      ۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

      نظر سنجی جدید «پیو»: اکثریت قاطع مسلمانان در مصر، اردن، پاکستان و نیجریه موافق اجرای سنگسار، شلاق، قطع دست و اعدامند


      نتایج یک نظر سنجی جدید از سازمان معتبر «پیو - Pew» که در هفت کشور عمده اسلامی انجام گرفته است نشان میدهد که «اکثریت قاطع مسلمانان» در کشورهای مصر، پاکستان ، اردن و نیجریه با اجرای مستقیم قوانین قضائی شریعت اسلام از جمله سنگسار زناکاران، شلاق زدن و قطع دست سارقان، و یا اعدام کسانی که از اسلام برگردند موافق هستند.

      به عنوان نمونه، در مورد حکم اعدام برای کسانی که از اسلام بازگردند، 84% مسلمانان مصر، 86% مسلمانان اردن، 76% مسلمانان پاکستان، یا در مورد حکم سنگسار در مورد کسانی که عمل زنا انجام بدهند 82% مسلمانان مصر، 82% مسلمانان پاکستان، و 70% مسلمانان اردن گفته اند که با اجرای چنین احکامی موافق هستند. تنها در کشورهای ترکیه و لبنان علاقه مندان به اجرای چنین احکامی در اکثریت نیستند.

      طبق این نظر سنجی همچنین در میان مسلمانانی که معتقدند اسلام نقش عمده ای در مسائل سیاسی کشورشان بازی میکند، 95% در مصر، 95% در اندونزی، 88% در پاکستان، 88% در نیجریه، 72% در لبنان، 53% در اردن، و 45% در ترکیه، معتقدند ورود اسلام به سیاست در جامعه امر خوبی است.

      از دیگر نکات جالب این نظرسنجی این است که مثلا در کشور پاکستان که اکثریت قاطع مسلمانان گفته اند به قطع دست و سنگسار و اعدام و شلاق علاقه مند هستند، 65% از همان افراد در همان نظر سنجی گفته اند که نگران خطرات ناشی از رشد «اسلام افراطی» میباشند.


      ۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

      تحریم بالاترین: تصمیمی با طعم غوغا سالاری


      وضعیتی که تعدادی از کاربران در بالاترین تحت عنوان مطالبه حقوق مدنی و خواستهای دموکراتیک به راه انداخته اند متاسفانه به تدریج از حوزه منطقی اینگونه مطالبات خارج شده است و به حیطهٔ تشنج سالاری و دنبال کردن خواستهای یک گروه خاص آنهم از طریق ایجاد شانتاژ و تحت فشار گذاشتن جامعه مجازی و مسئولان سایت وارد شده است.

      بدون شک این موضوع شایسته تحلیل و نوشتن عمیقتر است، که امیدوارم به زودی ارائه گردد، اما با توجه به سری لینکهائی که اخیرا تحت عنوان تبلیغ و دعوت به تحریم بالاترین منتشر شده اند، احساس میکنم نیاز است تا لااقل این متن کوتاه حتی بدون ورود به جزئیات منتشر شود تا این واقعیت نیز در افکار عمومی جامعه مجازی مطرح گردد که جمعی از کاربران بالاترین از جمله خود من با این برخوردهای کور و غیر مدنی همراه نیستند و معتقدند تخریب ناشی از اینگونه رفتارها از فایده احتمالی آنها بسیار گسترده تر است.

      این گونه رفتار و برخوردها با سایت بالاترین که محمل اصلی جنبش مردمی بوده است (و هست) بخصوص در این روزهائی که بچه های ایران با این شدت و صمیمیت در تلاش هستند تا با نزدیک شدن شانزدهم آذر نفسی هر چند کوچک اما گرم به جان جنبش مردمی بدمند بسیار عجیب تر و غیر قابل قبول تر مینماید. این گونه رفتارها نه تنها غیر عقلانی، غیر مدنی و غیر سازنده میباشند، بلکه در بدترین تحلیل حتی غیر ممکن نیست که اینها جزئی از روشهائی حساب شده و برنامه ریزی شده در جهت وارد کردن ضربه ای دیگر به جنبش مردمی و جلوگیری از ایجاد همبستگی دوباره بین همراهان جنبش سبز باشند --همان روشهای حساب شده ای که یکسال و نیم پس از آغاز جنبش سبز موفق شد با ایجاد چند دستگی و نفاق بین همراهان جنبش سبز رژیم جمهوری اسلامی را از سقوط حتمی که پیش رو داشت نجات بدهد.

      همانطور که گفتم، این مسائل بدون شک نیاز به تحلیل و بررسی نزدیکتر دارند، که امیدوارم در متنهای بعدی خود من و نیز توسط کاربران دیگر مطرح شوند. اما متن حاضر را تنها از این جهت مینویسم که یاد آوری کنم که بسیاری از ما کاربران با طرح تحریم بالاترین در روزهای حاضر مخالف هستیم.

      ----------
      پ.ن.: این متن اگرچه در آغاز به سرعت رای آورد، اما به زودی با ورود یک گروه خاص از کاربران در یک تصمیم گروهی به آن «حمله» شد و به این ترتیب در بالاترین فرصت «داغ شدن» یا رسیدن به صفحه اول نیافت، اما بحثهای زیادی در زیر آن انجام گرفت که در صورت علاقه میتوانید انها را در این صفحه تعقیب کنید.


      خیلی دردم می آید. انگار خودم را اعدام کرده اند...


      حرف امروزم از خودم نیست، یک کامنت دردآلود است که یک نفر زیر لینکی در مورد اعدام شدن شهلا جاهد و نقش زشتی که ناصر محمد خانی در آن بازی کرده گذاشته، اما آنقدر این کامنت قوی و گویاست که نتوانستم از کنارش بگذرم و با اجازه صاحبش میخواهم اینجا تکرار کنم آن را تا همه ببینند و بدانند که شاید شهلا جاهد قربانی «عدالت» اسلامی شده باشد و جانش را از دست داده باشد، و شاید ناصر محمد خانی هم نفس آسوده ای کشیده باشد و گفته باشد «خوشحالم که همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد»، اما در دادگاه قضاوت مردم ایران این محمد خانی است که محکوم شده است، و در ذهن بی قصور تاریخ بی شک جای نقشهای مثبت و منفی متفاوت خواهند بود، شهلا به عنوان یک زن بی پناه و قربانی و محمد خانی و حکومت پدرسالار پشتیبانش به عنوان جانیان بی انسانیت و بی عشق در خاطره تاریخ خواهند ماند.

      کامنت این بود:

      من خیلی دردم می آید. انگار خودم را اعدام کرده اند.

      انگار من بودم که با ناباوری به سوی چوبه دار می روم. و آن نا مرد، آن بی همه چیز، آن کثافتی که باعث مرگ دو انسان شد، هنوز زنده و راحت به دنیای کثیف خودش، به دنیای فوتبال کثیف بر می گردد.

      من هم مثل شهلا نوجوان که بودم عاشق فوتبال بودم، از بین آنها مثل شهلا یکی را می پرستیدم، من هم در آرزوی دیدن او، داشتن او، یک امضای او می سوختم، و این شهلا بود که بین همه ما دخترانی که عاشق فوتبالیست های کثیف می شوند، فدا شد... می توانستم من باشم.. می توانستی تو باشی.

      فقط کافیست خود را جای دختران نوجوانی بگذاری که در دهه 50 هیچ سرگرمی نداشتند، هیچ عشقی، هیچ سرگرمی ای... و آن زن فدای هوس شد... فدای هوس این مردانی که جز هوس خود چیزی نمی شناسند...

      خدایا شکرت ، نه به خاطر اینکه شهلا مرد و ما زنده ایم -که با این مملکت زن کش، روزی هزار بار می میریم- بلکه به خاطر اینکه اسیر هوسهای کثیف آنها نشدم. اینکه در لب دره، سقوط نکردم... اینکه دچار "عدالت اسلامی" جمهوری اسلامی نشدم.

      لعنت به تو جمهوری اسلامی. لعنت به تو اسلام، و لعنت به تو ناصر محمدخانی فوتبالیست جمهوری اسلامی...

      -----
      پ.ن.:‌ امروز، جمعه سوم دسامبر، برنامه پارازیت از تلویزیون صدای امریکا هم ناصر محمد خانی را به عنوان «شخصیت زشت هفته» انتخاب کرد، یکنفر هم کلیپش را روی یوتیوب گذاشته که خدمتتان نقل میکنم: