۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

جاسوس نفوذی «سیا» در سپاه پاسداران: یا جدا به مردم ایران کمک کنید تا رژیم را سرنگون کنند، یا به ایران حمله کنید


آقای رضا کهلیلی (اسم مستعار است) که سالها به عنوان جاسوس سازمان سیا در سپاه پاسداران خدمت کرده است روز جمعه گذشته در جلسه ای که توسط «انستیتوی واشنگتن برای سیاستگذاری در خاور نزدیک» یکی از اتاقهای فکر مهم سیاستگزاری امریکا برگزار شده بود شرکت کرد، و پس از ایراد سخنانی به سئوالهای حاضرین که به نمایندگی از خبرگزاری های مختلف و نیز بخشهای مختلف نظامی، امنیتی و سیاسی دولت امریکا در سخنرانی وی شرکت کرده بودند پاسخ داد. بخشهای های زیر از متن پاسخهای وی به برخی از سئوالها گزیده شده اند، متن کامل صوتی مصاحبه آقای کهلیلی را در پائین صفحه میتوانید بشنوید.

دقیقه ۱۳، در پاسخ به سئوالی در مورد اینکه آیا ایران اگر صاحب بمب شود ممکن است از آن استفاده کند یا خیر:
حتی اینکه چنین سئوالی پرسیده میشود مرا حیرت زده میکند. اما به گمانم این به دلیل این است که ما به تفکر عقلانی و منطقی عادت داریم، و نمیتوانیم تفکرات غیر منطقی را درک کنیم. همین است که ما را درگیر و گیج کرده است در مقابله مان با طالبان، و نیز با جمهوری اسلامی. اجازه بدهید نظرم را برایتان بگویم، به عنوان کسی که با آنها در یک سنگر بوده، در یک کلاس شرکت کرده و به یک سخنرانی گوش داده، و میداند که چگونه میاندیشند. بگذآرید برایتان بگویم که به محض اینکه اینها دستشان به بمب هسته ای برسد -و توانش را هم دارند، چون پروژه های مخفی موازی مختلفی را در حال انجام هستند، مشغول تولید بمب و تکنولوژی موشکی هستند- آنوقت این یک رژیم مهدوی است، هیچ شکی نداشته باشید که آنها وحشتناک ترین عملیات انتحاری در تاریخ بشر را انجام خواهند داد. آنها به اسرائیل، پایتختهای اروپا و منطقه خلیج فارس در یک زمان حمله خواهند کرد، و سپس در پناهگاههای خودشان مخفی خواهند شد و منتظر خواهند شد تا مهدی از چاهی بیرون بیاید، بر اسب سفیدش بتازد، شمشیر را بکشد و باقیمانده کفار را به قتل برساند...

دقیقه ۲۷، در پاسخ به سئوالی در مورد دیپلماسی و تحریم و نوع تاثیر آن بر جمهوری اسلامی:
تحریم یک رویاست! عوض شدن رفتار اینها یک هذیان است! از خواب بیدار شوید! خواهش میکنم بیدار شوید! رفتاری عوض نخواهد شد. شما با انسانهای منطقی طرف نیستید. اینها ذهنیت خودشان را مستقیما از قرآن میگیرند، و قرآن به صراحت به آنان میگوید، «دشمنان شما از احمق ها هستند»! این آن چیزی است که راجع به شما میاندیشند. وقتی دست به سویشان دراز میکنید آنها این دست شما را به عنوان یک گام در جهت دوستی و محبت و صلح نمیبینند، بلکه آن را به عنوان حماقت شما تعبیر میکنند. پس کاری که بایستی همین امروز، و نه فردا، انجام بدهید این است (و این برای خودتان است، برای امنیت خودتان، برای بقای خودتان):‌ همه کشورهای اروپائی باید تمام روابط دیپلماتیک را با جمهوری اسلامی قطع کنند، خطوط کشتیرانی و هواپیمائی را قطع کنند، جمهوری اسلامی رابه یک گوشه بکشانند. شکافها به سرعت پدیدار خواهد شد، موشها از کشتی بیرون خواهند پرید، و مردم شجاعت پیدا خواهند کرد و این دولت به سرعت سرنگون خواهد شد. غیر از این، تنها راه حل دیگر جنگ است. خوب، آیا میخواهید با ایرانی که بمب اتمی دارد وارد جنگ شوید، یا با ایرانی که بمب اتمی ندارد؟ به نفع شماست که که پیش از اینکه بمب اتمی به دست بیاورند با آنها بجنگید!


دقیقه ۳۲، پاسخ به سئوالی در مورد عکس العمل مردم ایران به حمله نظامی از سوی آمریکا:
این چیزی است که لابیست های ملا ها در واشنگتن مدتهاست سعی کرده اند به شما بباورانند، که اگر امریکا به ایران حمله کند مردم پشت سر رژیم جمع خواهند شد. اجازه بدهیم صریح بگویم به شما: مردم ایران دارند میمیرند، در خیابانها کتک میخورند که چرا آهسته راه رفته اند. مدل مویشان را به زور دارند به آنها تحمیل میکنند. این مردم آرزویشان این است که کسی آنها را از شر این رژیم خلاص کند. پس اگر قرار به حمله نظامی شد، من از شما جدا خواهش میکنم، خواهش میکنم ساختارهای شهری را نابود نکنید، مردم را به قتل نرسانید و بمبارانهای سنگین انجام ندهید. فقط مراکز سپاه را بمباران کنید، که ما نقشه دقیق تک تک آنها را هم به شما داده ایم. یک هفته بمباران سنگین کنید این مراکز را، و در عین حال هم به روشنی پشتیبانی خودتان از آزادی مردم ایران را اعلام کنید، و مردم خودشان باقی کار را انجام خواهند داد.


۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

جو گرفتگی

بدون شرح . . .





۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

چرا نبایستی میرحسین موسوی را ترک گفت


شک ندارم با من موافق خواهید بود اگر بگویم که بهترین و مطمئن ترین روش برای ادامه بقای هر حرکت عمومی مثل جنبش مردمی اخیر در ایران پیدا کردن «کوچکترین مخرج مشترک» است در میان مطالبات افراد و گروههای تشکیل دهنده آن حرکت، یا همانی که به قول معروف «کف» خواستهای جنبش خوانده میشود.

پس اجازه بدهید حرف را از همین مقدمه ساده ای که عرض شد شروع کنیم، و سپس این فرض ساده را هم اضافه کنم که در حال حاضر کف مطالبات تمام گروههای شریک در جنبش سبز برکنار شدن دولت کودتائی به نمایندگی و ریاست محمود احمدی نژاد است، که گمان میکنم این هم فرض قابل قبولی باشد.

به عبارت دیگر، در حال حاضر تمام جبهه ها و تفکرات و مطالبات درگیر در جنبش سبز حد اقل یک خواستهٔ واحد و روشن مشترک دارند، و آن ابطال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی، و برکناری محمود احمدی نژاد از مقام ریاست جمهوری ایران است.

آیا همین چند واقعیت کافی نیست که به ما خاطر نشان کند که آن دو جریانی که اخیرا، انگار انعکاس یکدیگر در یک آینه عجیب بوده باشند، از یک سوی آینه با محور کردن مطالباتی همچون نابودی جمهوری اسلامی و ایجاد یک سیستم سکولار به جای آن، و از سوی دیگر آن با محور کردن اسلام و حکومت دینی و نفی و طرد سیستم سکولار و طالبانش، هر یک به نوبه خود مبلغ ایجاد محدودیت، دگر ستیزی و انشقاق در صفوف جنبش و «راندن» دیگران شده اند، اینها هردو اگر با حسن ظن نگاه کنیم در حال ارتکاب یک اشتباه بسیار بزرگ هستند، و اگر با سوء ظن نگاه کنیم در حال ارتکاب یک خیانت بسیار بزرگ به جنبش مردمی؟

اما واقعیت مهمی که به نظر میرسد کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد این است که این دو گروه هر دو در واقع میرحسین موسوی را ترک گفته اند، و جالبتر اینکه هردو گروه هم این کار را از طریق «مصادره» ذهنی آقای موسوی، و از طریق انتساب مواضع و گفتاری خاص به وی انجام داده اند، مواضع و گفتاری که هر داور بی طرفی به سرعت انصاف خواهد داد که نه تنها هرگز از سوی میر حسین موسوی بیان نگردیده اند، بلکه در واقع با بسیاری از موضع گیری ها و گفته های ایشان تا این لحظه منافات دارند. چه گروه اول، که به سخنگوئی از جنبش سبز و آقای موسوی برخواسته و خواستار طرد سکولاریست ها و غیر مذهبیون شده است، و چه گروه دوم، که اعلام کرده است جنبش سبز و میرحسین خواستار طرد بی دین ها و سکولارها از سیستم قدرت خواهد بود، هردو به وضوح این موضع گیری روشن آقای موسوی که وی بارها و بارها نیز تکرار کرده است را نادیده میگیرند، که میگوید «جنبش سبز از گوناگونی اندیشه ها استقبال می کند و همواره گفته ام این تکثر یک فرصت برای آینده ملت ماست.»

اجازه بدهید همانطور که عرض کردم این متن را کوتاه و ساده نگه دارم، و فقط با این نکته ختم کنم که در حال حاضر آقای میر حسین موسوی به دلایل بسیار زیادی بهترین، اگر نگوئیم تنها، فردی هستند که میتوانند نقش یک حبل و محور سمبلیک مشترک برای هماهنگ کردن قدرت گفتمانی تمام گروههای فکری پشتیبان جنبش سبز را ایفا کنند، حد اقل تا رسیدن به اولین مقصد این سفر طولانی، که مقصدی است که همه همراهان قافله هم خواهان رسیدن به آن هستند، یعنی سقوط دولت کودتائی، جنایتکار، و خطرناکی که تحت رهبری محمود احمدی نژاد سکان کشور را در دست گرفته است.

نه تنها به قول چینی ها هر سفر درازی با یک قدم کوچک و یک مقصد نزدیک شروع میشود، بلکه در حال حاضر این اولین قدم و مقصد همچنین تنها قدم و مقصدی است که همه بر آن متفق القول هستیم. پس این حکم و شرط عقل است که تا رسیدن به آن مقصد با هم بمانیم و ناخدای ماهری که سکان کشتیمان را در دست دارد و خودش هم به اندازه ما در رسیدن به آن هدف مشتاق است را کمک کنیم تا کشتیمان را به آن مقصد برساند، تا آنوقت تصمیم بگیریم مقصد و مرحلهٔ بعدی کجاست و کدام ناخدا مناسب تر است برای آن مرحله.

و در آخر یکبار دیگر توجه شما را به این جلب میکنم که هرچه اینجا گفته ام بسیار ساده و مستقیم است، و بر پایه منطقی ابتدائی بنا شده، و به گمانم آنهائی که میخواهند وضعیت را پیچیده، مبهم و یا بحرانی جلوه بدهند بایستی دید یا صداقتشان را مورد سئوال قرار داد.

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

نماینده مجلس فرمایشی: موسوی و کروبی را حبس خانگی کنید


كوچك زاده نماينده تهران در گفتگوئی با خبرنگار باشگاه خبري "توانا" با اشاره به حوادثي كه در پي حضور شیخ مهدي كروبي در مسجد نور ميدان فاطمي اتفاق افتاد گفت، «با توجه به اينكه اثبات شده است حضور اين فرد در مجامع عمومي باعث به خطر افتادن امنيت و نظم عمومي جامعه مي‌شود، نيروهاي امنيتي و انتظامي بايد از ورود اين افراد به اين مجامع جلوگيري كنند...اگر اختيار دستگاه قضايي در دست بنده بود...در صورت لزوم آنها را در حبس خانگي نگه مي‌داشتم تا با اينگونه حركت‌ها باعث برهم خوردن نظم عمومي نشوند.»

۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

اشتیاق کشورهای منطقه برای حمله نظامی به ایران خبر تازه ای نیست، اما اینکه جرات کرده اند آشکار بیان کنند مهم است


روزنامه «وال استریت جورنال» روز گذشته مقاله ای را با سوتیتر «سفیر امارات حقیقت را میگوید» به اظهارات اخیر یوسف العطیبه، سفیر امارات در امریکا، در مورد اشتیاق دولت امارات به حمله نظامی به مراکز اتمی ایران اختصاص داده بود.

در این مقاله آمده است،
اینکه کشورهای عرب خاور میانه حتی بیشتر از اسرائیل از یک ایران اتمی وحشت دارند راز سرپوشیده ای نیست، اما جای حیرت زمانی است که یک مقام مسئول جرات میکند به صراحت و در مقابل عموم این را مطرح کند. آقای عطیبه که در یک گردهمائی در واشنگتن شرکت کرده بود در پاسخ به این سئوال که "آیا شما میخواهید که امریکا با استفاده از زور پروژه بمب اتمی ایران را متوقف کند؟" گفت، "مطلقا! صد در صد! ما بسیار بیشتر از شما ها در معرض خطر برنامه اتمی ایران هستیم. شما هفت هزار مایل آنطرفترید و دوتا اقیانوس بین شما و ایران هست که موجب میشود ایران خطر اتمی چندانی برای قاره امریکا نباشد. شاید منافع شما در منطقه را در خطر بیاندازد، و برنامه صلح‌ را هم به خطر خواهد انداخت، تعادل قدرت را بر هم خواهد زد، همه چیز را در خطر خواهد انداخت، اما خود شما را در خطر مستقیم قرار نخواهد داد!» این مقاله میافزاید، «وی همچنین این ایده که از طرف برخی در واشنگتن ابراز شده است را غیر عقلانی خواند که اگر جمهوری اسلامی به بمب دست بیابد باز هم میتوان با آن کنار آمد.

گفتنی است که اگرچه دولت امارات چنین اظهاراتی از قول العطیبه را تکذیب کرده است و آنها را «منتسب» به وی خوانده است، فایل صوتی سخنان آقای عطیبه موجود است که برای اطلاع علاقه مندان بخش مربوطه در ذیل ارائه میگردد.




۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

از ربات انسان نمای ایرانی (یکبار دیگر) پرده برداری شد!


آژانس فرانس پرس امروز خبری منتشر کرده است از رونمائی از یک ربات انسان نمای ایرانی به نام «سورنا-۲». فرانس پرس که خبر خود را از قول شماره امروز (یکشنبه سیزده تیر) روزنامه «ایران» منتشر کرده مینویسد این ربات ها برای کار «در موقعيت‌هاي كاري حساس» تولید شده اند.

سورنا یک متر و چهل و پنج سانتیمتر ارتفاع و 45 کیلوگرم وزن دارد، و فرانس پرس مینویسد «از قابلیتهای این ربات جزئیاتی منتشر نشده است».

گفتنی است که ربات سورنا، که به گزارش فرانس پرس «روز شنبه توسط پرزیدنت محمود احمدی نژاد پرده برداری شد»، یکبار دیگر نیز حدود دو سال پیش پرده برداری شده بود.

نیز گفتنی است که طبق خبری در همین مورد که در جام جم آنلاین منتشر شده است، از قابلیتهای عمده این روبات عبارتند از «سخنگويي طبق متنهاي از پيش تعيين شده» و «کنترل از راه دور». به عبارت دیگر جناب سورنا ترکیبی است از عروسک چرخدار ریموت کنترل و یک ضبط صوت.

و همچنین گفتنی است که همانطور که در عکس فوق مشاهده میکنید مسئولان مجبور شده اند زانوهای این اسباب بازی یک متر و چهل و پنج سانتیمتری را خم کنند تا قدش از آقای ا.ن بلند تر نباشد :)

و در پایان، فیلم زیر که از مدل قبلی سورنا «in action» گرفته شده است بسیار بهتر از من میتواند طنز این داستان را بیان کند.




---------
پ.ن. اجازه بدهید یک نکته جدی را هم به این متن اضافه کنم، و آن اینکه البته فراموش نباید بکنیم که حکایتهائی مثل داستان جناب سورنا، و شکل افتضاح آمیز استفاده تبلیغاتی دولت جهل مداری مثل احمدی نژاد متاسفانه در عین حال که به یک شوخی خنده دار میمانند همیشه یک جنبه بسیار غم انگیز هم دارند، و آن وضع و حال گروههای محقق و دانشمندانی است که واقعا دارند سعی و تلاش میکنند تا صنعت و علم مملکت را به جائی برسانند و شکی نیست که خود آنها هم از این حکومت و این دولت دلشان خون است. آنها که پشت پرده تلاش میکنند و با همه مصائب و کمبودهای کشور جمهوری اسلامی زده مان سعی دارند کورسوی دانش و تحقیق را در این شب تاریک روشن نگه دارند. طبعا پشت پروژه تبلیغاتی مضحکی مثل سورنا تعداد زیادی از اینگونه دوستان هستند که علم، دانش و دستاوردهای جدی و واقعی آنان از یک طرف با پروپاگاندای بچه گانه دولت، و از طرف دیگر با طنز و انتقاد افرادی مثل من خواه ناخواه انکار میشود و نادیده گرفته میشود. فقط میخواستم این چند سطر را بنویسم تا بگویم که از این آگاهم، و بایستی همه مان در عین حال آگاه باشیم از این وضعیت ناگزیر، و ضمن اینکه تحقیر و نشان دادن دروغهای چندش آور این دولت را هر لحظه ادامه میدهیم، از حقیقتهای پشت صحنه نبرد نیز غافل نباشیم و دستاوردهای دانشمندان و محققان ارزشمند کشورمان را که در چنگال این عفریت سیاه اسیرند ارج بنهیم...



۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

قیمت جان یک ایرانی 33 برابر ارزانتر از قیمت جان یک امریکائی. چرا؟


هنوز در سفرم و وقتم برای نوشتن بسیار کم، اما یک نکته کوچک را اشاره کنم و بگذرم...

وقتی لیبی در قضیه مشهور به «لاکربی» مسئول بمب گذاری در هواپیمای بوئینگ متعلق به خطوط امریکائی «پان امریکن» شناخته شد، دولت آن کشور مجبور شد بیش از سه میلیارد دلار غرامت به خانواده های قربانیان این حادثه بپردازد (هواپیما حامل دویست و پنجاه و نه سرنشین و خدمه بود). اما وقتی ایالات متحده هواپیمای مسافربری متعلق به هواپیمائی ملی ایران را با موشک مورد حمله قرار داد و تمام دویست و نود سرنشین و خدمه آن را به قتل رسانید، تنها حدود یکصد میلیون دلار غرامت به خانواده های قربانیان پرداخت و سر و ته قضیه به هم آمد.

یک محاسبه سرانگشتی نشان میدهد که در طی این دو حکایت قیمت خون قربانیان هواپیمای امریکائی بیشتر از یازده میلیون و پانصد هزار دلار برای هر فرد (11,583,011$)، و قیمت خون قربانیان هواپیمای ایرانی کمتر از سیصد و چهل و پنج هزار دلار برای هر فرد (344,827$) محاسبه شده است. به عبارت دیگر، جان قربانیان هواپیمای امریکائی بیشتر از سی و سه برابر جان قربانیان ایرانی ارزش گذاری شده است.

چیز بیشتری میتوان گفت؟

آیا وقت آن نرسیده که به این فکر کنیم که اگر جمهوری اسلامی در سی سال گذشته با سیاستها و رفتارهای داخلی و خارجی ناپخته و نابخردانه، مبارزه جویانه، ضدیت مستقیم با قوانین بین المللی و مخالفت مداوم با عرف دیپلماتیک جهانی کشور ما را از جامعه جهانی جدا نساخته بود مردم ما هم قادر میبودند حقوقی برابر با انسانهای دیگر توقع داشته باشند؟ آیا متوجه هستیم که اگر جمهوری اسلامی قیمت جان مردم ما را تا این حد ارزان نساخته بود ما هم ارزش این را داشتیم که قیمت جانمان دهها برابر کمتر از جان انسانهای مشابه در کشورهای دیگر نباشد؟

آیا واقعا شان مملکت ما همین رژیم است؟ آیا حقیقتا قدر جان مردم مان در چشم ما هم همین قدر است؟